بیوگرافی حسین سلیمانی

حسین سلیمانی (زاده ۳۰ شهریور ۱۳۶۳، تهران) بازیگر سینما و تلویزیون ایران است.وی در سن ۱۳ سالگی، با بازی در فیلم مهر مادری وارد دنیای سینما شد و برای بازی در این فیم از چند جشنواره بین‌المللی، جوایز و تقدیرنامه دریافت کرد.
حسین سلیمانی علاوه بر بازیگری در زمینه‌های دستیاری کارگردانی، مجری طرح، بازیگردانی، عکاسی، ساخت فیلم کوتاه و ترانه‌سرایی نیز فعالیت دارد.

گفتگو با حسین سلیمانی
• وقتی واژه تولد را می‌شنوید یاد چه می‌افتید؟
تولد در واقع ظهور نعمت‌های خداوند است. تولد یک اتفاق خوب است. یکی از نعمت‌های خداوند است که دنیای تازه‌ای را برای یک شخص، موجود و حتی شی‌‌ء آماده می‌کند.

• من معتقدم یک نفر ممکن است چند بار متولد شود. شما چه‌طور؟
صد در صد با این حرف موافقم. هروقت اتفاق خوبی برای یک انسان بیفتد، منهای تاریخ تولد، آن روز می‌تواند تولد دوباره او باشد.

• شما چند بار سوای تاریخ شناسنامه متولد شده‌اید؟
شاید بتوانم بهترین تولدم را ورود به سینما بدانم یا قبول شدنم در دانشگاه. ورود به سینما در حقیقت روزی بود که حسین سلیمانی دوباره متولد شد.

• خوب پس بیایید در مورد مهم‌ترین تولدتان حرف بزنیم. آن روزها را به یاد دارید؟
سال 1375 برای بازی در «مهر مادری‌» انتخاب شدم. کار اردیبهشت سال 1386 کلید خورد. کمال تبریزی به عنوان کارگردان از حدود 3هزار نوجوان تست گرفت. از این بین 300 نفر انتخاب شدند و در نهایت 13 نفر از این بین گلچین شدند. مجدداً 3 نفر انتخاب شدند و 2 نفر نامزد نهایی بودند که من هم جزو‌شان بودم. در گروه بین این‌که من بازیگر این نقش باشم یا آن یک نفر بحث بود. برخی مخالف بازی من و برخی دیگر موافق بازی کردن من در این نقش بودند که در نهایت من قبول شدم.

• به عبارت دیگر دوباره متولد شدید.
[می خندد] بله. مرحله انتخاب 45 روز طول کشید.

• تولد سختی بود؟
یادم هست که دلشوره داشتم. تولد بعدی من قبول شدنم در دانشگاه بود که خیلی خوشحال شدم.
• چه آدم‌هایی دراین روند به شما کمک کردند؟
باید از فاطمه معتمد‌آریا نام ببرم که بزرگ‌ترین کمک را به من کرده و من همیشه با او مشورت می‌کنم. کمال تبریزی هم به من بسیار کمک کرده و من بسیار دوستش دارم.

• به روند کاری شما که نگاه می‌کنم، می‌بینم از بازیگری شروع کردید یعنی از جلوی دوربین شروع کردید و امروز به دستیاری کارگردان و مجری طرح یعنی پشت دوربین رسیدید. این روند را بر چه اساسی طی کردید؟
آمدن من در سینما خیلی اتفاقی بود، اما ماندنم در این هنر کاملاً انتخابی است. زمانی که وارد این حوزه شدم شناختی از این کار نداشتم اما بعدها که بازیگری برایم جدی شد، شروع کردم به مطالعه کردن و دیدن فیلم. سال 1382 تصمیم گرفتم کارهای دیگری را هم در سینما تجربه کنم و یاد بگیرم.

• یک تولد دیگر.
بله. با فاطمه معتمد‌آریا صحبت کردم. او مرا خیلی تشویق کرد و راهنمایی خیلی خوبی هم به من کرد. کارم را با دستیارسومی حسین قناعت در «کارگاه لطفی‌» شروع کردم، بعد در «یک قدم تا خدا»‌ ساخته علی عطشانی دستیار دوم شدم و به دستیاری کارگردان و مشاور انتخاب بازیگر در فیلم سینمایی «روایت‌های ناتمام» به کارگردانی پوریا آذربایجانی رسیدم. می‌خواهم بگویم که من این مراحل را پله پله طی کردم.

• چرا بازیگری را ادامه ندادید؟ به عبارت دیگر چرا وارد حوزه اجرایی شدید؟
نمی‌خواستم فقط تجربه بازیگری داشته باشم. دوست داشتم فضاهای دیگری را هم در سینما و تلویزیون تجربه کنم.

• پس گام‌های بلندتان را برداشته‌اید برای کارگردانی؟
هم می‌نویسم، هم کارگردانی می‌کنم. چند فیلم کوتاه ساخته ام. دوست دارم که تجربیات تازه‌ای در عرصه سینما و تلویزیون داشته باشم. می‌خواهم تجربه عملی داشته‌باشم، صرف این‌که بخوانم و ببینم برایم کافی نیست. برای همین دوست دارم زمانی که کارگردانی یک کار را برعهده می‌گیرم هم از تولید سررشته داشته‌باشم هم از بازیگری.

منبع:بیوگرافی حسین سلیمانی

بیوگرافی حسین سلیمانی

بیوگرافی سعدی

بدون دیدگاه

تخلص خود را از نام سعدبن ابی بکر بن سعد زنگی ولیعهد مظفرالدین ابوبکر گرفت. هر وقت سعدی در شیراز بود در خدمت این ولیعهد ادب پرور به سر می برد.

سعدی در نظامیه بغداد تحصیل کرد. دانشجویان دانشگاه نظامیه عبارت بودند از مفسران، محدثان، وعاظ، حکام و مذکران.

شیخ پس از اتمام تحصیل به سیر و سیاحت پرداخت و در مجالس، وعظ می گفت و مردم را به سوی دین و اخلاق هدایت می کرد.

به طوری که از آثار سعدی بر می آید ومعاصرینش هم می نویسند در لغت، صرف و نحو، کلام، منطق، حکمت الهی، و حکمت عملی، (عالم الاجتماع و سیاست مدن) مهارت داشت. مخصوصاً او در حکمت از تمام آثارش پیداست.

کتاب بوستان نه فقط حاوی مطالب اخلاقی و حکمتی است، بلکه استادی شیخ را در علم الاجتماع نشان می دهد. تبحر وی در زبان عربی و فارسی و ذوق لطیف و طبع و قادش او را برانگیخت تا شیرین ترین آثار فارسی را در نظم و نثر از خود به جای گذارد.

سعدی در ابتدا همان سبک متداول زمان خویش را در نویسندگی در پیش گرفت. بعد به سبک خواجه عبدالله انصاری تمایل پیدا کرد. اما طولی نکشید که سبک خاص و مشخصی برای خود ابداع نمود.

شیخ اجل نه تنها به نصایح مردم می پرداخت بلکه از اندرز دادن به سلاطین هم مضایقه نداشت کما این که رساله هفتم خود را به اندرز به ملک انکیاتو اختصاص داد.

علاوه بر این رساله، قصایدی نیز سروده که در آنها ضمن مدح، نصایح زنده و گاه خشنی به انکیاتو نموده است.

شاهکار سعدی در نثر، گلستان اوست که در حقیقت نوعی مقامه نویسی است.ولی در این رویه گرد تقلید نگشته و راه تازگی و ابتکار را پیموده است.
ترتیب و تناسب وتنوع گلستان همراه با موضوعات دلکش اجتماعی و اخلاقی و تربیتی و سبک ساده و شیرین نویسندگی، سعدی را به عنوان خداوند سخن معرفی کرده است. سعدی در بین معاصرین خویش هم با وجود نبودن وسایل نشر جای خود را باز کرد.

شهرت وی به اندازه ای بود که پس از پنجاه و پنج سال که از مرگش می گذشت در ساحل اقیانوس کبیر، یعنی در چین، ملاحان اشعارش را به آواز می خواندند.

چهل و سه سال پس از فوت شیخ، یکی از فضلا و عرفا به نام علی ابن احمدبن ابی سکر معروف به بیستون اقدام به تنطیم اشعار سعدی و ترتیب آنها با حروف تهجی نمود.

وی کلیه آثار شیخ را به 12 بخش تقسیم نمود. اول رساله هایی که در تصوف و عرفان و نصایح ملوک تصنیف کرده است. دوم گلستان، سوم بوستان، چهارم پندنامه، پنجم قصاید فارسی، ششم قصاید عربی، هفتم طیبات، هشتم بدایع، نهم خواتیم، دهم غزلیات قدیم که مربوط به دوران جوانی شیخ است، یازدهم صاحبیه مشتمل بر قطعات، مثنویات، رباعیات و مفردات. دوازدهم مطایبات. از آثار شیخ نسخ قدیمی که در زمان شخص او تحریر شده موجود است.

سعدی در سیر و سلوک نیز مقامی بس والا داشت. به تمام قلمرو اسلامی و همسایگان کشورهای اسلامی مسافرت کرد و دیده تیزبین او در هر ذره، عالمی پند و حکمت می دید.

بیوگرافی سعدی

یک بار هم در جریان جنگ های صلیبی به طوری که خودش در گلستان می نویسد به چنگ عیسویان اسیر می شود.
مدفن شیخ در شیراز معروف است. مورخین، سعدیه فعلی را خانقاه او دانسته اند و می نویسند که شیخ در این خانقاه که در شمال شرقی شیراز واقع شده به عبادت مشغول بوده و از سفره انعام او درویشان بهره می برده اند.

دولت شاه سمرقندی در تذکره الشعراء می نویسد سلاطین و بزرگان و علما به زیارت شیخ بدان خانقاه می رفتند. قنات حوض ماهی فعلی در زمان شیخ نیز جاری و معمور بوده و سعدی حوضی از مرمر در باغ خانقاه خود ساخته، از آن قنات آب در آن جاری می کرده است.

منبع:بیوگرافی سعدی

بیوگرافی سعدی

بیوگرافی بابک جهانبخش

بابک جهانبخش (با نام شناسنامه‌ای علی جهانبخش) متولد ۱ فروردین ۱۳۶۲ در بوخوم آلمان، بابک جهانبخش از خوانندگان پرمخاطب موسیقی پاپ ایران. مدرک تحصیلی او دیپلم تجربی می‌باشد. او با مروارید شهریاری ازدواج کرده است. و پسری با نام آرتا دارند. بابک جهانبخش که آلبوم « اکسیژن » او مرور خوبی برای خاطره‌های «من و بارون» بود حسابی مشغول پدر شدنش است و معتقد است که با به‌دنیا آمدن آرتا بزرگ شده است. پای صحبت‌های او نشستیم تا ببینیم بازتاب‌های انتشار آلبوم اکسیژن چگونه بوده و تصمیم بابک برای ندادن آلبوم جدی است یا نه!

بابک جهانبخش نوازندگی پیانو را از ۵ سالگی زیر نظر استاد آلمانی در مدرسه موسیقی آزاد شهر بوخوم آلمان آغاز نمود و بعد از تحصیلات پدرش و بازگشت به ایران، علاقه خود را به موسیقی بیشتر دید و به صورت جدی تر موسیقی شرقی را دنبال کرد. اولین کسی که او را به خواننده شدن تشویق کرد مرحوم مجتبی میرزاده آهنگساز قدیمی بود. او دوره‌های آموزشی جدید را طی کرد و در سال ۷۶ و در سن ۱۴ سالگی، مجوز رسمی خود را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که در آن زمان با تایید محمدعلی معلم همراه بود دریافت کرد و در همان سال یک کار را برای صدا و سیما ضبط نمود.

با فکر اکسیژن را منتشر کردم با اینکه آلبوم « اکسیژن»با توجه به موفقیت چشمگیری که «من و بارون» داشت و فاصله زمانی کمی از آلبوم قبلی منتشر شد، در موقعیت خطرناکی بود، اما من با تفکر این کار را انجام داده بودم. با این فکر که هنوز اتفاق‌های زیاد و خوبی در ادامه «من و بارون» در ذهن من است که می‌توانم روی پروژه اکسیژن آن را پیاده کنم اما متاسفانه بازخوردها برایم کمی عجیب بود که خیلی‌ها برای انتشار این آلبوم شمشیر را از رو بسته بودند چون اصلا توقع نداشتم که آلبوم را نشنیده نقد کنند ولی خدا را شکر اتفاقی که من دنبال آن بودم با «اکسیژن» افتاد. در این سال‌ها به یک چیزی رسیده‌ام که وقتی یک اتفاق خوبی راجع به یک آلبوم، فیلم یا هر چیزی می‌افتد یکسری آماده نشسته‌اند تا کار بعدی آن آدم را بکوبند و بی ارزش کنند. اگر چه طبیعی است که سطح توقع مخاطبان بالاتر می‌رود اما عده‌ای به خصوص از اهالی رسانه شروع به نقدهای بی‌جهت و مغرضانه می‌کنند. درصورتی که رسالت رسانه چه تصویری چه نوشتاری سازنده بودن و بهتر کردن ضعف‌های یک کار باید باشد و نقاط قوت را ببیند و برای اشاعه آن کمک کند

بیوگرافی بابک جهانبخش

مخاطب تکرار را می‌پسندد تنها به این خاطر سراغ کارهای متفاوت می‌روم تا برچسب تکراری و یکنواخت بودن از روی من برداشته شود. در واقع من در این سال‌ها به این باور رسیده‌ام که مخاطبان ما تکرار را دوست دارند چون وقتی از شما می‌خواهند که کاری شبیه « من و بارون»، «چی شده» یا «دوست دارم» اجرا کنی یعنی من تکراری می‌خواهم. فضاها محدود می‌شود اما خب ما هم مطمئنا چیزی را که مخاطبان‌مان می‌پسندند را کار می‌کنیم. من تمام چیزهایی را که می‌خوانم به خصوص ترانه‌ها و کارهایی که مال خودم است، درواقعیت تجربه کردم و تمام‌شان برای من واقعی و ملموس است شاید برخی از این کارها حس الان من نباشند ولی کاملا حس‌شان کردم. به همین خاطر تا چیزی را باور نداشته باشیم نمی‌توانیم آن را به همان خوبی انتقال دهیم. پس اگر محبوب می‌شود به نحوی به سازنده آن نزدیک و با حس آن درگیر است. مثلا من «ایده‌آل» را برای پسرم آرتا خواندم. حاضرم قسم بخورم زمانی که موسیقی را شروع کردم هیچ حمایتی نشدم .اصلا تا زمانی که پای پول وسط باشد کارها خراب می شوند.چیزی که در کل این سال ها شنیده شده و برایش زحمت کشیده ام با پول به​دست نمی آید.چون کاری که ساخته می شود باید دلی باشد نه بیزینسی.

منبع:بیوگرافی بابک جهانبخش

بیوگرافی بابک جهانبخش

بیوگرافی ابراهیم آشتیانی

آقای آشتیانی متولد دهمین روز از آذرماه 1325 در شهر تهران است او یکی فوتبالیست های قدیمی و نامدار ایرانی بود که سال های سال در تیم محبوب پرسپولیس تهران بازی کرده است وی سال های سال دفاع راست تیم پرسپولیس را بیمه کرده بود که هر مهاجمی نمیتوانست از ان عبور کند هر بازیکنی که میخواست از ناحه راست زمین به طرف تیم پرسپولیس حمله کند ترس رویارویی با آشتیانی باعث میشد که از این اقدام ناکام بمانند و یا ناحیه حملات خود را عوض کنند.

لقب بال راست پرسپولیس

به دلیل بازی بسیار خوب او در دفاع راست پرسپولیس به او لقب بال راست را داده بودند.
تحصیلات

این پیشکسوت فوتبال دارای فوق لیسسانس تربیت بدنی میباشد و استاد دانشگاه نیز است که در دانشگاه تهران تدریس میکند.
پدر اردلان آشتیانی

پسرش اردلان نیز یکی از فوتبالیست های جوان فوتبال ایران است که تکنیک های فوتبال را از پدرش فرا گرفته و در حال انجام وظیفه برای تیم باشگاهی خود میباشد.
شروع فوتبال حرفه ای

بیوگرافی ابراهیم آشتیانی فوتبال خود را در تیم بوستان و پولاد اغاز کرد این دو تیم از مجموعه باشگاه شاهین بود و در سال 1343 به تیم بزرگ شاهین دعوت شد و به دلیل توانایی بالای او و تکنیک خاصش پای ثابت این تیم قرار گرفت و همیشه به عنوان بازیکن فیکس بازی میکرد.

بیوگرافی ابراهیم آشتیانی

جنجال کارت قرمز معروف

در سال 1346 در دیدار باشگاهی ایران تیم شاهین در مقابل تهرانجوان قرار گرفت و آشتیانی به دلیل یک خطا که مهاجم تیم حریف را در موقعیت تک به تک قرار میداد کارت قرمز گرفت و این کارت قرمز باعث جنجال بسیار گسترده ای در این بازی شد و بعد از بازی نیز پس لرزه های این کارت قرمز به سازمان تربیت بدنی هم رسید تا جایی که این سازمان با صدور حکمی خواستار منحل شدن تیم شاهین شد.
تیم شاهین به نام پرسپولیس تغییر نام یافت و آشتیانی نیز اولین بازیکن فیکس این تیم شدو اولین حضور در لیگ قهرمانان آسیا را تجربه کرد.

خانواده و همسر

او متاهل بوده و دارای یک فرزند به نام اردلان میباشد.
بیوگرافی ابراهیم آشتیانی در سال های افول خود به بیماری های مختلفی از جمله انسداد رگ های عروقی دچار شد و ماه ها در بیمارستان بستری بود تا اینکه در 2 آبان ماه 1396 در ساعت 10 صبح دار فانی را وداع گفت و درگذشت.

منبع:بیوگرافی ابراهیم آشتیانی

بیوگرافی ابراهیم آشتیانی

بیوگرافی سحر جعفری جوزانی

نام :سحر
نام خانوادگی :جعفری جوزانی
تاریخ تولد :1357
محل تولد :سانفرانسیسکو، کالیفرنیا آمریکا
مدرک تحصیل :فارغ التحصیل روانشناسی کودک
سحر جعفری جوزانی، در سال 1357 در سانفرانسیسکو، کالیفرنیا آمریکا متولد شد و تا سن 5 سالگی ساکن آنجا بود.
او دختر مسعود جعفری جوزانی زاده ملایر(نویسنده و کارگردان) و مادرش آمریکایی است و فتح الله جعفری جوزانی عموی او میباشد. سحر فارغ التحصیل روانشناسی کودک از دانشگاه آزاد اسلامی است.
مسعود جعفری جوزانی متولد 18 آذر 1327 در ملایر کارگردان و فیلمساز و دارای مدرک کارشناسی ارشد فیلمسازی از دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو آمریکا است.
از دیگر فعالیت های وی تدریس در دانشگاههای ایران و مدیریت مؤسسه «جوزان فیلم» است. وی مجوز تدریس مادام العمر در دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو را دارد. ایشان به عنوان کارگردان سریال تلویزیونی کوروش کبیر به تهیه کنندگی علی معلم انتخاب شدند.

سحر جعفری جوزانی فعالیت سینمایی خود را با نقش کوتاهی در فیلم شیر سنگی به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی در سال 1365 آغاز کرد.
او با نویسندگی در سریال آژانس دوستی و پس از آن بازیگری در همین سریال به فعالیت خود به صورت رسمی ادامه داد و پس از آن وارد سینما شد. سحر جعفری جوزانی در سال 1378 نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بازی در فیلم بلوغ شد.
از به یادماندنی ترین کارهای او می توان به هفت ترانه در کنار بازیگرانی چون لعیا زنگنه ، مینا جعفرزاده ، شروین نجفیان اشاره کرد.
جعفری جوزانی در سال 1382 در سریال تلویزیون نقطه چین بازی کرد و فعالیت خود را در تلویزیون شروع کرد. او در سال 1385 مجددا با مهران مدیری در سریال باغ مظفر همکاری کرد که ایفای نقش فروغ ، دختر مظفرخان در این سریال او را دوباره به چهره ای مطرح و محبوب تبدیل کرد.

سحر جعفری جوزانی همچنین در سال 1387 نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از هجدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم بلوغ شد.
سحر جعفری جوزانی در سال 1389 در سریال خانگی قهوه تلخ مهران مدیری به ایفای نقش پرداخت و در سال 1393 در فیلم سینمایی ایران برگر ساخته پدرش مسعود جعفری جوزانی بازی کرد.
این فیلم در جشنواره فجر سی و سوم برند سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی را از آن خود کرد. همچنین استقبال خوبی در اکران عمومی این فیلم توسط مردم صورت گرفت .

بیوگرافی سحر جعفری جوزانی

سینمایی

شیر سنگی (1365)
یک مرد یک خرس (1371)
چشمهایش (1378)
بلوغ(1378)
هفت ترانه (1380)
دعوت (1387)
ایران برگر(1393)
مجموعه تلویزیونی

فراموشی 1391
آژانس دوستی 1378-1375
حامی 1381
نقطه چین 1382
قهر و اشتی 1382
باغ مظفر 1385
گنج مظفر 1386
مرد دو هزار چهره 1388
همه بچه های من 1388
در چشم باد 1388
قهوه تلخ 1389

منبع:بیوگرافی سحر جعفری جوزانی

بیوگرافی سحر جعفری جوزانی

بیوگرافی امیر علی دانایی

امیرعلی دانایی Amirali Danaei بازیگری که یک شبه مشهور شد متولد ۲۴ دی ماه ۱۳۵۹ در تهران (قد :۱۸۸) فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه آزاد اسلامی تهران است، پدرش پزشک متخصص می باشد، دانایی مدل معروفی هست که از بازیکنی فوتبال تیم استقلال حالا به بازیگری رسیده است.

از کودکی علاقه شدیدی به فوتبال داشتم از نوجوانی تا ۲۳ سالگی فوتبالیست حرفه ای و شاگرد آقای پرویز ابوطالب بودم و یک دوره تیم ملی نوجوانان و یک دوره تیم ملی جوانان دعوت شدم. همینطور بازیکن تیم امید استقلال بودم و با خیلی از بازیکنانی که الان دارند در این تیم بازی می کنند در آن تیم همبازی بودیم متاسفانه آسیب دیدگی زانو برایم پیش آمد و منجر به این شدکه دیگر فوتبال بازی نکنم مهاجرت به پاریس بعد از اینکه فوتبال را کنار گذاشتم به فرانسه رفتم چون خانواده پدری ام پاریس هستند رفتم که بمانم و حتی تو این فکر بودم که بعد به آمریکا بروم. ۴ ماه در پاریس بودم و بزرگترین تحول زندگی ام آنجا برایم اتفاق افتاد. آنجا احساس کردم که این کار من یک جورفرار کردن است. شب ها شروع به نوشتن کردم. هنوز هم آن نوشته ها را دارم. می نوشتم و در آن نوشته ها با خدای خودم حرف می زدم. بر اساس توانایی هایی که داشتم یکسری اهداف در ذهنم شکل گرفت.

شروع مدلینگ یک روز بعد از بازگشت به ایران و تموم کردن دانشگاه، سر خیابان گاندی چشمم به بیلبورد «ایکات» افتاد، همان لحظه به خودم گفتم من می روم روی این بیلبورد همان موقع به آرایشگاه رفتم و گفتم موهایم را کوتاه کن. کمتر از ۴ ماه بعد من روی بیلبورد «ایکات» بودم نحوی ورود به مدلینگ زنگ زدم ۱۱۸ و تلفن دفتر «ایکات» را گرفتم و در تماسی که با دفتر «ایکات» داشتم گفتم که کار مدلینگ می کنم و عکس هایم را برایشان فرستادم. آنها هم گفتند بفرست و راستش خیلی هم جدی نگرفتند. آن موقع سر «ایکات» دعوا بود و همه می خواستند از بیلبوردهای تبلیغاتی آن سردربیاورند. سه روز بعد از اینکه عکس هایم را فرستادم زنگ زدند و قرار جلسه ای حضوری گذاشتند صحبت کردیم و گفتند یکسری عکاسی کنیم، من هم قبول کردم.

عکاسی کردیم. دو روز بعد از عکاسی قرارداد بستیم و از ۱۰ روز بعد از قراردادمان تا دو سال و نیم بیلبورد «ایکات» عکس های من بود شروع بازیگری آشنایی من با مهرجویی به «سنتوری» بر می گردد آقای شریفی نیا مرا به ایشان معرفی کرده بود. قرار بود نقش رادان را بازی کنم، اما یک کاراکتر معتاد چیزی نبود که من در آن زمان بتوانم از عهده اش بر بیایم. سه ماه بعد توسط آقای شریفی نیا به آقای دری معرفی شدم. ایشان یک ساعت مرا دید و با من حرف زد. بعد یک کت و شلوار پوشیدم تا در شمایل یک مرد کلاسیک هم دیده شوم و بعد برای نقش اول سریال «کلاه پهلوی» انتخاب شدم.

بیوگرافی ایمر علی دانایی

مصاحبه جالب و خواندنی امیرعلی دانایی از زندگی خصوصی شروع از اوج چطور به نظرتان می رسد، آسان؟ سخت؟ این پاسخی است که امیر علی دانایی بازیگر نقش اول سریال «کلاه پهلوی» باید بدهد. جوانی که می تواند ادعا کند همه ایران او را دیده اند. بیش از یک سال هر روز وقتی از خانه بیرون می رفتیم، در مسیر کار، عصرها در ترافیک، صبح، ظهر، شب، در اتوبان، خیابان و جاده و میدان های اصلی و خلاصه همیشه و همه جا تصویر او روی بیشتر بیلبوردهای شهرها بود. از شمال تا جنوب تصویر جوان خوش قیافه، ساده، و خندان با دندان های ردیف سفید و براق در تبلیغ رویال. طولی نکشید که این مدل جوان را روی صفحه نقره ای تلویزیون دیدیم در نقش اصلی یکی از بزرگترین و مهمترین پروژه های تاریخی تلویزیون بعد از انقلاب، خیلی ها دوست دارند او را بیشتر بشناسند و بدانند از کجا آمده و پیش از این چه می کرده. ما هم بهتان وعده می دهیم از خواندن و گفت و گوی تماشا با این بازیگر جوان سورپرایز می شوید. او حرف های شنیدنی درباره تجربیات متفاوت و مختلفش دارد که صمیمانه آنها را با شما در میان گذاشت.

با تماشا همراه باشید: می دانم که خوانندگان تماشا دوست دارند قبل از هر چیز بیشتر از پیشینه شما بدانند. کمی از خانواده تان و فضایی که شما را به این سمت هدایت کرد، بگویید. چه شد که سر از دنیای بازیگری درآوردید؟ – مرحوم پدرم پزشک متخصص بودند و فکر می کنم همین تا حدودی فضا و محیط خانواده ام را مشخص می کند. از کودکی علاقه شدیدی به فوتبال داشتم و از نوجوانی تا ۲۳ سالگی فوتبالیست حرفه ای و شاگرد آقای پرویز ابوطالب بودم و یک دوره تیم ملی نوجوانان و یک دوره تیم ملی جوانان دعوت شدم. همینطور بازیکن تیم امید استقلال بودم و با خیلی از بازیکنانی که الان دارند در این تیم بازی می کنند در آن تیم همبازی بودیم اما متاسفانه آسیب دیدگی زانو برایم پیش آمد و منجر به این شدکه دیگر فوتبال بازی نکنم. پیش از اینکه این تصمیم را بگیرم، ۳، ۴ بار دانشگاه قبول شده بودم اما نرفته بودم ون دنبال فوتبال بودم و فوتبال برایم اولویت داشت. مرحوم پدرم همیشه از این موضوع ناراضی بودندو خیلی روی تحصیلات دانشگاهی حساسیت داشتند.

بعد از اینکه فوتبال را کنار گذاشتم حال خوبی نداشتم و ناراحت بودم. بی اندازه فوتبال را دوست داشتم و کسانی هم که بازی ام را دیده بودنداعتقاد داشتند می توانم فوتبالیست خیلی خوبی بشوم. بعضی وقت ها چیزهایی که ما می خواهیم خدا برایمان نمی خواهد و تقدیر دیگری برایمان در نظر گرفته است. بعد از اینکه فوتبال را کنار گذاشتم به فرانسه رفتم چون خانواده پدری ام پاریس هستند؛ رفتم که بمانم و حتی تو این فکر بودم که بعد به آمریکا بروم. ۴ ماه در پاریس بودم و بزرگترین تحول زندگی ام آنجا برایم اتفاق افتاد. آنجا احساس کردم که این کار من یک جورفرار کردن است.

شب ها شروع به نوشتن کردم. هنوز هم آن نوشته ها را دارم. می نوشتم و در آن نوشته ها با خدای خودم حرف می زدم. بر اساس توانایی هایی که داشتم یکسری اهداف در ذهنم شکل گرفت. مثل مدل شدن؟ – من پیش از آن هم در ۱۸ سالگی برای برند «کاسیو» کار مدلینگ کرده بودم. آن زمان کار تبلیغاتی هنوز به این شکل نبودو حتی تبلیغات روی بیلبوردها چندان متداول نشده بود. با تکیه بر همین سابقه می دانستم که زمینه کار مدلینگ در من هست، بنابراین تصمیم گرفتم بر اساس توانایی هایم وارد مسیری شوم که بتوانم روی پای خودم بایستم.

من اعتقادم بر این است که خداوند به هر کدام از بنده هایش یکسری توانایی ها و استعدادها را داده منتها با توجه به اینکه من در دوران مدرسه محصل خوبی بودم و نمره هایم خوب بود، احساس کردم از این بخش از توانایی ام که خدا به من داده، آن استفاده لازم را نکرده ام پس تصمیم گرفتم برگردم و در اولین قدم بدهی خودم را به این توانایی و نعمت هایی که خدا به من داده پس راهم و ادامه مسیرم را مشخص کنم ولی همان موقع در یادداشت هایم نوشتم که به ایران برمی گردم و زانویم را عمل میکنم، درس می خوانم و در کنکور قبول می شوم و به دانشگاه می روم، بعد دوباره تمرین می کنم ببینم می توانم به فوتبال برگردم یا نه؟ بعد از آن هم وارد دنیای مدلینگ و سینما شدم.

بیوگرافی امیر علی دانایی

چرا سینما؟

– این بیشتر برمی گشت به اینکه دنبال این بودم مسیری را بروم که این مسیر بر اساس توانایی هایم باشد. به هر حال در زمینه سینما و تصویر، ظاهر یکی از فاکتورهای مهم است. من به خودم نگاه کردم و دیدم من منهای حمایت خانواده چه کاری می توانم انجام بدهم. یعنی علاقه خاصی به فیلم و سینما نداشتید و بر اساس اینکه ظاهر خوبی دارید این حرفه را انتخاب کردید؟ – صددرصد علاقه داشتم، مگر می شود علاقه نداشته باشم؟! از بچگی خیلی فیلم دیدن را دوست داشتم؛ همه فیلم های ایرانی را می دیدم. عاشق فردین بودم که هنرپیشه مورد علاقه من، او بود؛ برعکس همه که می گویند بهروز وثوقی. نه اینکه بگویم بهروز وثوقی را دوست ندارم اما به نظر من فردین اصلا به همه لحاظ یک ماجرای دیگر در تاریخ سینمای ایران است. درست است الان به خیلی از فیلم هایی که او بازی کرده آبگوشتی می گویند ولی همان فیلم ها را همین بازیگران امروز ما به راحتی نمی توانند بازی کنند. البته منظورم توهین به دیگران نیست، می خواهم توان بازیگری فردین را بگویم. پس بالاخره از فرنگ که برگشتید با کدام هدفتان استارت زدید؟ – سال ۲۰۰۲ از فرانسه به ایران برگشتم و همه آنچه نوشته بودم را یکی یکی انجام دادم؛ شب تولدم (۲۴ دی)، زانویم را عمل کردم. بعد از ۱۵ بهمن درس خواندن برای کنکور را شروع کردم. پنج سال بود دیپلم گرفته بودم ودر این مدت از فضای درس کاملا دور بودم. بعضی اطرافیانم می خندیدند و می گفتند، مگر ممکن است تو قبول شوی، بعد از پنج سال دوری از درس و کتاب ۳، ۴ ماه مانده به کنکور شروع به درس خواندن کردی این همه از اول سال درس خواندن باز هم شانسی ندارند. خوش بین ترین آدم ها مثل پدر و مادرم می گفتند حالا اگر امسال نشد سال بعد ولی از لحظه ای که من پای درس و کتاب هایم نشستم به تنها چیزی که فکر نکردم این بود که ممکن است قبول نشوم. با خودم گفتم باید همه تلاشم را بکنم و می دانستم امکان ندارد تلاش کنم و خدا جوابم را ندهد. فقط ۳ ماه ونیم وقت داشتم و حداقل روزی ۱۵ ساعت درس می خواندم. یکسری معلم هم برای کمک و تست زدن گرفتم. سر جلسه کنکور که نشستم گفتم خدایا من همه تلاشم را کرده ام بقیه اش دیگر تو کمکم کن و قبول شدم.

چه رشته ای خواندید؟

– مهندسی صنایع دانشگاه آزاد تهران – جنوب. بعد از آن سراغ هدف بعدی ام یعنی مدلینگ رفتم. خوب یادم است آن موقع تازه بازار بیلبوردهای داخلی داغ شده بودو بازیگران سینما برای بندهایی مثل «ایکات» به عنوان مدل کار تبلیغاتی می کردند. یک روز سر خیابان گاندی چشمم به بیلبورد «ایکات» افتاد، همان لحظه به خودم گفتم من می روم روی این بیلبورد. همان موقع به آرایشگاه رفتم و گفتم موهایم را کوتاه کن. کمتر از ۴ ماه بعد من روی بیلبورد «ایکات» بودم. چه کار کردید که به این سرعت به هدفتان رسیدید؟ – زنگ زدم ۱۱۸ و تلفن دفتر «ایکات» را گرفتم و در تماسی که با دفتر «ایکات» داشتم گفتم که کار مدلینگ می کنم و عکس هایم را برایشان فرستادم. آنها هم گفتند بفرست و راستش خیلی هم جدی نگرفتند. آن موقع سر «ایکات» دعوا بود و همه می خواستند از بیلبوردهای تبلیغاتی آن سردربیاورند. سه روز بعد از اینکه عکس هایم را فرستادم زنگ زدند و قرار جلسه ای حضوری گذاشتند. صحبت کردیم و گفتند یکسری عکاسی کنیم، من هم قبول کردم. عکاسی کردیم. دو روز بعد از عکاسی قرارداد بستیم و از ۱۰ روز بعد از قراردادمان تا دو سال و نیم بیلبورد «ایکات» عکس های من بود. هدف بعدی ام بازیگری بود. چند نفر از کارگردانان بسیار مطرح سینما را ملاقات کردم البته فقط در همین حد یعنی هیچ دفتر سینمایی نرفتم، صرفا فقط همدیگر را ملاقات کردیم.

چطوری این آدم ها را پیدا می کردید و با آنها قرار ملاقات می گذاشتید؟ شما با آنها تماس می گرفتید؟

– از طریق دوستان مشترک، خیلی عادی از همه آنها هم بازخورد مثبت گرفتم. از همان زمان یک نکته برایم مشخص بود. نمی خواستم حالا چون کار مدلینگ کرده ام و روی بیلبوردها بودم صرفا به خاطر ظاهرم وارد این حوزه شوم و بخواهم از این فیلم های ضعیف که خیلی ها بازی می کنند، بازی کنم. خیلی هم کار ساده ای بود. یعنی به هر دفتر سینمایی که از این دست فیلم ها می سازند، می رفتم به راحتی نقش اول یک فیلم ضعیف می شدم اما با خودم عهد کردم فیلمی را بازی کنم که به عنوان یک بازیگر کار اولی برای هیچ کس تا امروز در سینمای ایران اتفاق نیفتاده باشد. هم نقش اول باشم، هم کاری آبرومند و باارزش باشد. هم کارگردان خوب باشد و هم پول بگیرم. این آخری خیلی برایم مهم بود چون نمی خواستم ۵ سال بعد مردم بگویند این یا پول داده یا پول نگرفته. می خواستم با همه متفاوت باشم و پی خانه ام محکم باشد. امروز که به عقب برمی گردم می بینم که خیلی کار سختی بوده. یک لحظه هم به نشدن فکر نکردم چون من پایم را در کارهایی که بدانم توانایی اش را ندارم نمی گذارم و دنبال آن چیزهایی می روم که می دانم می توانم از پس شان بربیایم پس نشد برایم معنایی ندارد و این اتفاق افتاد.

منبع:بیوگرافی امیر علی دانایی

بیوگرافی امیر علی دانایی

بیوگرافی پویا امینی

بدون دیدگاه

بیوگرافی پویا امینی

پویا امینی متولد ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۶ در تهران، بازیگر است

فارغ التحصیل لیسانس رشته کارگردانی نمایش از دانشگاه علم و فرهنگ تهران است، ازدواج کرده و یک خانواده خوشبخت دارد، یک طرفدار دوآتیشه استقلالی می باشد و اصالتا اهل شهر ری هستند

شروع فعالیت + شهرت

کارش را در زمان دانشجویی از سال ۱۳۷۶ با بازی در سریال در قلب من به کارگردانی حمید لبخنده و در نقش سینا آغاز کرد، او به همراه چند بازیگر نسل تازه وارد به تلویزیون در سال ۱۳۸۰ با سریال خط قرمز به شهرت رسید، شروع فعالیت سینمایی او در سال ۱۳۸۲ با بازی در فیلم وعده دیدار بود
از کودکی تا ریاضی و فیزیک

من اصالتا اهل شهر ری هستم و به دلیل شغل پدرم در نقاط مختلفی زندگی کرده ایم اما دوره نوجوانی و جوانی ام را بسیار دوست دارم و تمام خاطرات دوره نوجوانی ام معطوف به روزهایی بود که به سفر می رفتیم

البته ناگفته نماند نوجوانی ام را به دلیل علاقه ای که به درس داشتم، بیش تر درس خواندم. از طرفی هم دوران دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک تحصیل می کردم و مسلما باید بیش تر تلاش می کردم و تمام جوانی و نوجوانی ام را با درس و ورزش پر کرده بودم و از این مسئله خوشحالم

حاضر نیستم هر نقشی را بپذیرم

بازیگر فیلم سینمایی بزرگ‌ مرد کوچک در توضیح دلایل کم‌کاری خود در عرصه سینما و علاقه‌اش به کار در تلویزیون گفت : عده‌ای فکر می‌کنند من به سینما علاقه ندارم در حالی علت کم کاری من در سینما حساسیت بیشترم برای پذیرفتن نقش در این حوزه است، من حاضر نیستم برای حضور در سینما هر نقشی را بپذیرم و ترجیح می‌دهم کارنامه کاریم در عرصه سینما با حضور در نقش‌های ضعیف آسیب نبیند.

بیوگرافی پویا امینی

ازدواج

پویا امینی در ۲۵ سالگی با بیتا بجانلی ازدوج کرده و صاحب یک پسر نام ایلیا می باشد

نحوی آشنایی با همسرش

بیتا بجانلی : ما در دانشگاه با هم آشنا شدیم

رشته من گرافیک بود و پویا کارگردانی تئاتر می‌ خواند آشنایی اولیه‌ مان در همان محیط دانشگاه شکل گرفت و پس از فارغ‌ التحصیلی دو سال نامزد بودیم و بعد هم ازدواج کردیم، وقتی با پویا آشنا شدم هنوز وارد دنیای بازیگری نشده بود و درست یک هفته بعد از آشنایی‌ مان ایشان برای بازی در سریال در قلب من تست دادند آن زمان ۲۰ سال داشتیم و من م ی‌توانم ادعا کنم بخاطر شهرت پویا با او ازدواج نکرده‌ ام

رمز تداوم زندگی

من بیشتر از آنکه به همسرم به چشم همسری نگاه کنم، نگاهی دوستانه به وی دارم و ایشان را نزدیک‌ ترین دوست خودم می‌ دانم. ما دو دوست صمیمی هستیم که در بسیاری از زمینه‌ ها اشتراک نظر و عقیده داریم

آنچه توانسته ما را در کنار هم نگه دارد، صداقت و اعتماد در کنار رفاقت و دوستی است و رمز تداوم زندگی مشترک‌ مان هم بر مبنای همین اصل است

ایلیا : شاید روزی بازیگر شوم

من شغل بابا را خیلی دوست دارم و شاید خودم هم روزی بازیگر شوم، البته یک‌درصد هم به دکتر شدن فکر مى‌کنم گاهی با بابا به پشت صحنه فیلم‌ ها و سریال‌ ها می‌ روم و هیچ‌ وقت هم حوصله‌ ام سر نمی‌ رود وقتی به پشت صحنه کارهای بابا می‌ روم از نزدیک می‌ بینم بازیگر بودن سخت است.
دلایل کم کاری

شرایط کار در حوزه سینما و تلویزیون به قدری بد شده است که باعث تولید آثاری با کیفیت بسیار پایین شده است در نتیجه حضور در این آثار نه تنها به یک بازیگر کمکی نمی‌کند بلکه سابقه کاری او را نیز خراب می‌ کند

ورزش و استقلال

عضویت در تیم والیبال و فوتبال و کارتینگ هنرمندان در کارنامه وی دیده می شود ولی هم اکنون عضو تیم فوتبال ستارگان هنر ایران می‌ باشد او از طرفداران شدید و دو آتیشه تیم استقلال تهران است

فساد در سینما و تلویزیون

بازیگر سریال خط قرمز با اشاره به برخی از پشت پرده‌های سینما و تلویزیون گفت :

برای حضور در یکی از نقش‌ های اصلی یک سریال تلویزیونی قراردادی را امضا کرده بودم ولی مدتی بعد متوجه شدم که تهیه کننده آن سریال نقش من را به یک بازیگر تازه‌کار فروخته است، این درحالی بود که من بیش از دو ماه برای این نقش تمرین کرده بودم ولی تهیه‌کننده سریال مثل آب خوردن نقش من را به یک نفر دیگر فروخت و در جواب اعتراض من گفت که ما برای ساخت سریال به پول نیاز داریم.

بیوگرافی پویا امینی

فیلم های سینمایی

● وعده دیدار – ۱۳۸۲
● شام عروسی – ۱۳۸۴
● راه بی بازگشت – ۱۳۸۷
● در کنار مادر – ۱۳۸۹
● به خاطر تهمینه – ۱۳۹۰
● بزرگ‌ مرد کوچک – ۱۳۹۱
● نشانه‌ ها – ۱۳۹۲
● عمق میدان – ۱۳۹۳
● چند روز مانده به عید – ۱۳۹۳
سریال های تلویزیونی

● در قلب من – ۱۳۷۷
● زمان شوریدگی – ۱۳۷۸
● خورشید و ماه – ۱۳۷۹
● گل مرداب – ۱۳۸۰ – ۸۱
● خط قرمز – ۱۳۸۰
● خوش‌ رکاب – ۱۳۸۱
● پرده عشق (وعده دیدار) – ۱۳۸۱
● هنگامه مجید – ۱۳۸۲
● قند ترش کوروش – ۱۳۸۲
● کمکم کن – ۱۳۸۳
● خوش غیرت (خوش‌رکاب دو) – ۱۳۸۳
● آیینه افغان – ۱۳۸۴
● بوی خوش زندگی – ۱۳۸۵
● بوی خاک – ۱۳۸۵
● گلریزان – ۱۳۸۵
● شهر بیدار – ۱۳۸۶
● ترمه – ۱۳۸۶
● انتقام – ۱۳۸۷
● بیم موج – ۱۳۸۷
● قصیده شب بارانی – ۱۳۸۷
● چند قدم نزدیکتر – ۱۳۸۷
● آدم‌ های کوکی – ۱۳۸۷
● شب هزار و یکم – ۱۳۸۷ تا ۸۸
● کلانتر – ۱۳۸۸
● تا رهایی – ۱۳۸۸
● دست شیطان – ۱۳۸۸
● نقطه آخر – ۱۳۸۸
● خسته‌ دلان – ۱۳۸۸
● شاید برای شما هم اتفاق – ۱۳۸۹
● دو قدم تا بهشت – ۱۳۸۹
● اولتیماتوم – ۱۳۸۹
● پدر مجرد – ۱۳۸۹
● دزدان غیردریایی – ۱۳۸۹
● تقدیر – ۱۳۹۰
● راه رفتن روی خطوط – ۱۳۹۱
● برج میلاد – ۱۳۹۱
● عامل سوم – ۱۳۹۱
● عمق میدان – ۱۳۹۳
● کامنت – ۱۳۹۵

منبع:بیوگرافی پویا امینی

بیوگرافی پویا امینی