بیوگرافی کامل همایون بهزادی

بیوگرافی همایون بهزادی

همایون بهزادی، مهاجم اسبق پرسپولیس و تیم ملی ایران که به سرطلایی فوتبال ایران مشهور بود، پس از مدت‌ها تحمل بیماری، بامداد جمعه 2 بهمن بر اثر ایست قلبی و در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت. چند روز قبل نیز رضا احدی پیشکسوت فوتبال استقلال از جهان فانی رخت بربست.
همایون بهزادی سرطلایی فوتبال ایران و پرسپولیس در سن 74 سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

وی که مدت‌ها بود از بیماری ریوی و قلبی رنج می‌برد و چندین بار تا مرز وخامت حال خویش پیش رفته بود و مجددا سلامتی نسبی خود را بازیافته بود درنهایت بامداد جمعه دارفانی را وداع گفت.

به این ترتیب در کمتر از یک هفته فوتبال ایران شاهد درگذشت یکی دیگر از پیشکسوتانش بود.پس از رضا احدی که ملقب به رودی فولر بود، فوتبال ایران همایون بهزادی ملقب به سرطلایی را از دست داد.

سرطلایی فوتبال ایران که چندی پیش در جشن تولد خویش که توسط دوستانش برایش ترتیب داده‌شده بود حضور داشت، 74 سالگی خود را از سر گذرانده بود، وی که از مکتب شاهین رشد کرده بود سال‌ها برای این تیم، پرسپولیس و تیم ملی فوتبال ایران هنرنمایی کرد.

مشرق، این ضایعه را به جامعه ورزش و خانواده آن مرحوم تسلیت می‌گوید.

جزئیات فوت بهزادی

در دقایق ابتدایی روز جمعه مرحوم بهزادی در منزل به دلیل بیماری زمین خورد، به طوری که نفس کشیدن برایش سخت شد. همسر بهزادی پس از این شرایط با اورژانس تماس گرفت و لحظاتی پس از تماس با اورژانس، ماموران تلاش کردند عملیات احیا را روی بهزادی انجام دهند که این تلاش ۴٠ دقیقه ای بی نتیجه باقی ماند و در ساعت یک بامداد بهزادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

علی بهزادی درباره درگذشت همایون بهزادی عنوان کرد:آخر شب بود که پدرم احساس ضعف داشت.او در اتاق خودش بود که می خواست به نزد ما بیاید اما ناگهان سرش گیج رفت و تعادلش را از دست داد و به زمین خورد.

وی ادامه داد:نفس های نامنظمی داشت.بلافاصله با اورژانس تماس گرفتیم اما در نهایت پدرم در اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

بهزادی در سال ۱۹۶۷ به تیم پیکان پیوست و پس از آن در بهار سال ۱۹۶۸ به پرسپولیس منتقل شد. در همان سال به خاطر مصدومیت شدیدی که از جام ملت‌های آسیا ۱۹۶۸ به جا مانده بود به صورت قرضی از پرسپولیس به پیکان بازگشت. در نهایت و قبل از این که دوباره به پرسپولیس برگردد، همراه با پیکان قهرمان جام تهران شد. پس از آن در پرسپولیس ماند و همراه این تیم قهرمان لیگ ۱۹۷۲ و ۱۹۷۴ شد.
از جمله افتخارات همایون بهزادی هتریک در بازی معروف پرسپولیس و تاج (استقلال) است که در ۱۶ شهریور ۱۳۵۲ برگزار شد که با برتری شش بر صفر به سود پرسپولیس خاتمه یافت.

بهزادی در سال ۱۹۶۶ به همراه تیم ملی ایران به مقام دومی بازی‌های آسیایی تایلند رسید. هم چنین در سال ۱۹۶۸ قهرمان جام ملت‌های آسیا شد، زمانی که در چهار بازی چهار گل به ثمر رساند یکی از بازیکنان مطرح گلزن جام شد. بهزادی در بازی فینال گل تساوی ایران در مقابل اسراییل را زد که در نهایت ایران با نتیجهٔ ۲ بر ۱ قهرمان شد. بهزادی هم چنین همراه با تیم ملی ایران قهرمان جام ملت‌های آسیا ۱۹۷۲ شد.
همایون بهزادی که رابطه خوبی با نسل اول فوتبال ایران داشت در دهه پنجاه یکی از بهترین سرزنان فوتبال جهان شد و در بین پنج نفر برتر قرار گرفت. از همان روزها بود که لقب سرطلایی فوتبال ایران به او داده شد. بهزادی در دربی معروف استقلال و پرسپولیس 3 گل از 6 گل سرخپوشان را به ثمر رساند و جالب اینکه خودش از 40 روز پیش تیم را تمرین داده بود و صبح روز بازی ترکیب را به آلن راجرز داده بود.

همایون بهزادی از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا در تالار مشاهیر فوتبال آسیا قرار گرفت و دوبار به این مراسم دعوت شد که یکی از آنها را به همراه علی دایی شرکت کرد و از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا هم مورد تقدیر قرار گرفت.

وصیت همایون بهزادی
74 سال و 18 روزه بود که سرطلایی درگذشت،حالا از مردان اولین تیم پرسپولیس در سال 1347،به جز ناظم گنجاپور،او هم در دل خاک اسیر شده است.

بیوگرافی همایون بهزادی

همین 18 روز قبل در مراسم تولدش بود که دوستداران گردش آمده بودند.

همایون بهزادی آشکارا کم توان بود اما از شوق محبت دوستانش سرپا ایستاند وبا هر جا که میخواستند،حرف زد و حرف زد…

همایون بهزادی در حالی فوت شد که اولین بار بستری شدنش در بیمارستان به خاطر مشکلات ریوی 14 سال قبل بود، او 14 سال زجر کشید و امروز از قفس تن آزاد شد.

همایون بهزادی که 18 روز قبل در جشن تولدش با خواندن بیتی گفت: برایم بعد مرگم روی سنگم بنویس گاهی از من به سخن یاد کنید، در دل خاک دلم شاد کنید.

زمان مراسم تشییع مرحوم بهزادی اعلام شد
مراسم تشییع مرحوم همایون بهزادی از روز شنبه به روز دوشنبه تغییر کرد.

پیش از این قرار بود روز شنبه مراسم تشییع برگزار شود اما روز دوشنبه و از ساعت 9 صبح این مراسم برگزار خواهد شد.

همچنین مراسم ختم این مرحوم روز چهارشنبه و به احتمال فراوان در مسجد جامع شهرک غرب برگزار می‌شود.

منبع:بیوگرافی همایون بهزادی

بیوگرافی همایون بهزادی

بیوگرافی احسان حاج صفی بازیکن تیم ملی ایران

بیوگرافی احسان حاج صفی

بیوگرافی احسان حاج صفی

نام:احسان
نام خانوادگی:حاج صفی
تاریخ تولد:1368/12/6
محل تولد:کاشان
تاهل:ازدواج کرده
احسان حاج صفی (متولد 6 اسفند 1368 در کاشان) هافبک فوتبال اهل ایران و کاپیتان تیم ملی است. او هم اکنون عضو باشگاه المپیاکوس یونان است. حاج صفی به همراه سپاهان اصفهان در لیگ قهرمانان آسیا 2007 به مقام نایب قهرمانی دست یافت. وی همچنین در هر دو بازی سپاهان در جام باشگاه های جهان 2007 برای این تیم به میدان رفت. او از آکادمی سپاهان رشد کرده است.

ازدواج احسان حاج صفی
احسان حاج صفی که با انتقال قریب الوقوع به سوپرلیگ یونان در آستانه ایجاد تغییری مهم در شرایط حرفه ای اش است در زندگی شخصی نیز فصل جدیدی را آغاز کرد.

ترک سپاهان و حضور قریب الوقوع در سوپرلیگ یونان تنها خبر مهم پیراهن احسان حاج صفی در روزهای اخیر نیست بلکه به موازات تغییراتی که در شرایط حرفه ای این بازیکن ملی پوش در حال وقوع است در زندگی شخصی او هم یک اتفاق بسیار مهم افتاد.
احسان حاج صفی متاهل است و در دوم تیرماه 1396 ازدواج کرده .وی با انتشار پست اینستاگرامی زیر خبر ازدواجش را برای طرفدارانش ارسال کرد احسان حاج صفی در پست اینستاگرامش نوشت:

مرا عهدی است با جانان که جانان جان من می باشد .
عشق به پرسپولیس
هیچ وقت استقلالی یا پرسپولیسی نمی شوم و اگر در ایران باشم، فقط برای سپاهان بازی می کنم البته این را هم بگویم که از بچگی پرسپولیسی بودم ولی مصلحت بود به این تیم نروم.

بازی احسان حاج صفی مقابل تیم اسرائیل
احسان حاج صفی بازیکن فوتبال که به دلیل بازی برای یک باشگاه فوتبال اسرائیلی از لیست تیم ملی خط خورده بود، سرانجام برای بازی های مقدماتی جام جهانی به این تیم فرا خوانده شد. اما مسعود شجاعی، بازیکن دیگری که در همین وضعیت بود، ظاهراً در محرومیت باقی ماند.

احسان حاج صفوی با انتشار متنی از اقدام خود احضار ندامت کرد و به بازی های ملی برگشت اما مسعود شجاعی زیر بار نرفت و از بازی های ملی محروم شد !

بیوگرافی احسان حاج صفی

مقام های باشگاهی

حاجی صفی در دو بازی برای سپاهان در جام باشگاه های جهان 2007 و بطور منظم برای سپاهان در طول فصل اخیر بازی کردو به همراه سپاهان در لیگ قهرمانان آسیا 2007 به مقام دوم دست یافت. احسان در دو پست هافبک مرکزی و چپ بازی می کند و شش گل در لیگ برای سپاهان در در فصل 2007 به ثمر رساند. در آخرین بازی در برابر پرسپولیس، وی برای سپاهان یک گل به ثمر رساند. وی دوران سربازی را در باشگاه تراکتورسازی تبریز گذراند.

حضور احسان حاج صفی در تیم ملی
حاجی صفی در ترکیب تیم ملی فوتبال جوانان ایران به طور کامل برای ایران در قهرمانی جوانان آسیا 2006 بازی کرد.

احسان حاج صفی در 5 خرداد 1387 اولین بازی ملی خود را در مقابل تیم ملی زامبیا در ورزشگاه آزادی انجام داد. او با دو پاس گل درخشانش در پیروزی 3 بر 2 تیم ملی ایران مقابل زامبیا در خانه درخشید.

او هشت روز بعد در 13 خرداد 1387 در مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال از ابتدا در مقابل تیم ملی امارات متحده عربی در خانه بازی کرد. در بازی برگشت در میانه بازی وارد میدان شد و به برد ایران در بازی بیرون از خانه کمک کرد.

اولین گل ملی او هم در مقابل تیم ملی فوتبال قطر در مسابقات فوتبال غرب آسیا 2008 به ثمر رسید که ایران این بازی را با نتیجه شش بر یک برنده شد.
باشگاه های حرفه ای احسان حاج صفی
سال ها باشگاه ها بازی(گل)

1385–1394 سپاهان اصفهان 260 (32)
1390–1391 ← تراکتورسازی تبریز (قرضی) 46 (9)
1394–1395 اف اس وی فرانکفورت 27 (2)
1395–1396 سپاهان اصفهان 29 (6)
1396 پانیونیوس 14 (1)
1396– المپیاکوس 6 (1)
تیم ملی

1384–1385 نوجوانان ایران 6 (2)
1386–1387 جوانان ایران 8 (2)
1386–1390 امید ایران 12 (1)
1387– ایران
افتخارات باشگاهی و ملی احسان حاج صفی
باشگاهی : قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 89-1388 به همراه تیم سپاهان اصفهان

قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 90-1389 به همراه تیم سپاهان اصفهان

قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 94-1393 به همراه تیم سپاهان اصفهان

نایب قهرمانی در لیگ برتر فوتبال ایران 87-1386 به همراه تیم سپاهان اصفهان

نایب قهرمانی لیگ برتر فوتبال ایران 91-1390 به همراه تراکتورسازی تبریز

قهرمانی در جام حذفی 85-1384 به همراه تیم سپاهان اصفهان

قهرمانی در جام حذفی 86-1385 به همراه تیم سپاهان اصفهان

قهرمانی در جام حذفی 92–1391 به همراه تیم سپاهان اصفهان

نایب قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا 2007 به همراه تیم سپاهان اصفهان

ملی :قهرمانی در مسابقات فوتبال غرب آسیا 2008 به همراه تیم ملی فوتبال ایران

منبع:بیوگرافی احسان حاج صفی

بیوگرافی احسان حاج صفی

بیوگرافی شاهرخ خان

بدون دیدگاه

بیوگرافی شاهرخ خان و همسرش + زندگی شخصی و فرزندان

بیوگرافی شاهرخ خان

بیوگرافی شاهرخ خان

شاهرخ خان متولد 2 نوامبر 1965 در دهلی نو هند، بازیگر است

فارغ التحصیل لیسانس رشته اقتصاد از دانشگاه هنسراج دهلی نو و فوق لیسانس فیلمسازی می باشد، در یک خانواده 4 نفر مسلمان به زبان پشتو بدنیا آمد یکی خواهر بزرگتر از خود بنام شهناز لاله رخ دارد، پدرش از فعالان استقلال هند از پشتو بود

مادرش لطیف فاطمه دختر یکی از فرمانده هان ارتش هند و اهل پنجاب پاکستان کنونی می باشد، شاهرخ خان بجز بازیگری؛ خواننده، مجری، تهیه کننده و ورزشکار رشته کریکت نیز می باشد
از تئاتر تا تلویزیون

شاهرخ خان بازیگری را در سن 23 سالگی زیر نظر کارگردان مشهور تئاتر هند بنام بری جان در دهلی نو با نمایش گروه اکشن شروع کرد، اولین بار در سریال تلویزیونی دل دریا بازی کرد اما به طولانی شدن تولید در سال 1988 با سریال فاوجی در نقش اول وارد قاب تلویزیون شد

این سریال مورد تحسین منتقدات و به رسمیت شناخته شدن او شد

ورود به سینما

در سال 1991 قرار داد اولین فیلم سینمایی اش را امضا کرد اما بخاطر تاخیر در تولید و اکران با فیلم دیوانا در سال 1992 وارد سینما شد این فیلم دومین فیلم پر فروش سال شد

او با نثقش مکمل در این فیلم جایزه بهترین بازیگر تازه وارد را گرفت
ازدواج و فرزندان

شاهر خان در 18 سالگی در یک جشن تولد با گوری چیبر 14 ساله آشنا شد که این رابطه در نهایت سال ۲۵ اکتبر ۱۹۹۱ وقتی 26 ساله بود به ازدواج ختم شد، این زوج صاحب دو فرزند یک پسر بنام آریان؛ و یک دختر بنام سوهانا هستند

بعد ها از طریق یک مادر میانجی صاحب فرزند سوم بنام آبرام شدند

مخالفت همسر با بازیگری

گوری که بعدها در پشت صحنه فیلم ها کار می کرد شدیداً با بازیگری شاهرخ مخالف بود و اصلاً نمی‌ خواست تا شاهرخ خان در سینما پا بگیرد اما پس از موفقیت اولین فیلم وی و تکرار این موفقیت در کارهای بعدی، آنها در بمبئی مستقر گشتند
ورزشکار حرفه ای

بیوگرافی شاهرخ خان

شاهرخ خان روزی بعنوان یک ورزشکار حرفه ای فعالیت می کرد و شاید کمتر کسی بداند او روزگاری کاپیتان تیم ملی کریکت هندوستان بود و الان بعنوان مدیر تیم هر از گاهی فعالیتی دارد

قدرتمندترین مرد جهان

هم اکنون شاهرخ پرطرفدارترین بازیگر بالیوودیِ جهان است و در رده‌ بندی قدرتمندترین مردان جهان از نظر سیاسی، اجتماعی رده ۴۲ را داراست همچنین سال ۲۰۰۴ از سوی مجله تایمز آمریکا یکی از بهترین بازیگران هند لقب گرفت

سانحه و خشونت صدا

شاهرخ خان در سال ۲۰۰۳، در جریان فیلمبرداری فیلم Shakti پاور ستون فقراتش صدمه دید و بعداً جراحی شد این مشکل باعث شد که او دچار مشکلاتی مانند خشونت صدا شود و برای اینکه روی خودش فشار نیاورد تعداد فیلم‌ هایش در هر سال کم شده‌ است

اگر بازیگر نمی شدم

شاید وارد کار تبلیغات می‌ شدم و آگهی تبلیغاتی فیلم‌ های سینمایی را می‌ ساختم، معلمی را هم خیلی دوست داشت خیلی دوست دارم تعلیم بدهم و کمک کنم تا بچه‌ ها چیزهای تازه ای یاد بگیرند

ماجرای قهر با خدا

وقتی مادرم فوت کرد، دعا و نماز را برای مدتی قطع کردم، در آن زمان مثل هر آدم داغدیده و عزاداری بسیار غمگین و ناراحت بودم

مادرم را که یکی از عزیزترین کسانم بود، از دست داده بودم و بابت این مسئله از دست خدا عصبانی بودم. ولی خیلی زود فهمیدم که اگر همچنان از دست خدا عصبانی و ناراحت باشم، شانس کمی برای دیدار دوباره با مادرم را خواهم داشت

فیلم مشهور شاهرخ خان

یکی از نخستین فیلم‌ های معروف شاهرخ خان “دلشکسته‌ ی شجاع عروس را می‌ برد” نام دارد او برای نقش‌آفرینی در این فیلم جایزه معتبر فیر برای بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد

این فیلم ترکیبی از ماجرای عاشقانه، کمدی، اکشن و پر از صحنه‌ های آواز و رقص است سینمای مارتا مندیر در بمبئی از ۲۰ سال پیش تا کنون پیوسته این فیلم را اکران می‌کند و برخی از طرفداران شاهرخ خان تا به حال ۵۰ بار این فیلم را دیده‌ اند
آمار طرفداران

بنا بر آمار مجله تایم، شاهرخ خان در آسیا سه میلیارد طرفدار دارد که این رقم برابر نصف جمعیت کره زمین است !

پناه به خدا

وقتی به مشکلی بر میخورم بخ الله پناه می‌برم. با او صحبت و راز و نیاز می‌ کنم نماز می‌ خوانم و دعا می‌ کن همیشه امیدوارم به کمک او مشکلاتم حل شود و به این مسئله ایمان دارم

شرکت فیلمسازی

شاهرخ خان در سال ۱۹۹۹ به همراه جوهی چاولا (بازیگر) و عزیز میرزا (کارگردان) شرکت فیلمسازی به نام Dreamz Unlimited راه‌ا ندازی کرد

در سال۲۰۰۴، این کمپانی را به Red Chillies Entertainment تغییر داد و همسرش گوری خان نیز تهیه کنندگی را بر عهده گرفت

شاهرخ صدای خوبی ندارد

همسرش : شاهرخ عاشق خوانندگی است، ولی صدای خوبی برای خواندن ندارد او خیلی دوست دارد در میمانی ها، گوشه ایی بنشیند و گیتار بزند و بخواند و دوستاش دور او جمع شوند

او عاشق گیتار زدن است و خیلی زیبا گیتار میزند اما صدایش به زیبایی نواختنش نیست، ولی گاهی که می خواهد مرا کلافه کند با صدای بلند آواز می خواند

غذای مورد علاقه

او عاشق غذاهای تند هندی است، از غذاهای آمریکایی و چینی هم لذت می برد، مخصوصا اگر پر چرب باشند

خانه و بنیاد خیریه

خانه چند هزار متری شاهرخ خان در بمبئی که (Mannat) نام دارد

6 طبقه دارد و گذشته از چندین اتاق، دفتر، کتابخانه، ورزشگاه خصوصی و استخر پنجره هایی ضد گلوله هم دارد که از آلمان آورده است این عمارت به سبک ایتالیایی بنا شده و همسرش هر اتاق را به یک شکل طراحی کرده است

او فرد خیری است و با تأسیس بنیاد خیریه «یک آرزو کن» سعی در برآورده کردن آرزوهای کوچک دارد

منبع:بیوگرافی شاهرخ خان

بیوگرافی شاهرخ خان

بیوگرافی برانکو

بدون دیدگاه

بیوگرافی کامل برانکو ایوانکوویچ

 

 

بیوگرافی برانکو

بیوگرافی برانکو

نام :برانکو ایوانکوویچ
متولد :28 فوریهٔ 1954 ‏
ملیت :کرواسی
زادگاه :واراژدین
پست :سرمربی
باشگاه کنونی :پرسپولیس
زندگینامه کامل سرمربی پرسپولیس “برانکو ایوانکوویچ”
برانکو ایوانکوویچ بازیکن سابق و مربی فوتبال کروات است. برانکو سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال 2006 بود. او همچنین تیم فوتبال امید ایران را در بازی های آسیایی 2002 قهرمان کرد. او هم اکنون هدایت تیم پرسپولیس تهران را به عنوان سرمربی برعهده گرفته است همچنین او در شانزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران 96–1395 به عنوان سرمربی با باشگاه پرسپولیس تهران به قهرمانی این دوره از مسابقات دست یافت.

باشگاه های برانکو

باشگاه های حرفه ای
سال ها باشگاه ها بازی (گل)
1990–1979 وارتکس 263 (83)
دوران مربیگری
1995–1991
1996–1995
1998–1996
1999–1998
2000–1999
2001
2002
2006–2003
2008–2006
2011–2009
2012–2011
2013–2012
2014–2013
اکنون-20152016 – 20172018
وارتکس
سگستا
ریه کا
تیم ملی فوتبال کراوسی(دستیار)
هانوفر 96
تیم ملی فوتبال ایران (دستیار)
امید ایران
تیم ملی فوتبال ایران
دینامو زاگرب
شاندونگ لیونگ
الاتفاق
الوحده امارات
دینامو زاگرب
پرسپولیس تهرانپرسپولیس تهرانپرسپولیس تهران

شما شصت و چند سالتان است اگر کسی شما را پیرمرد خطاب کند ناراحت می شوید؟

 

بیوگرافی برانکو

بیوگرافی برانکو

بچه هایم مرا پیرمرد صدا می کنند اما هیچ احساس پیری نمی کنم چون بازیکنان و هواداران مرا جوان می کنند. کار کردن و زندگی کردن با این بازیکنان آدم را جوان می کند. بعضی وقت ها حتی احساس می کنم که همسن و سال بازیکنانم هستم اما وقتی مقابل آینه حاضر می شوم و موهای سفیدم را می بینم اشکم در می آید!
فکر می کردید پس از جدایی نسبتا تلخی که از تیم ملی فوتبال ایران داشتید بار دیگر به محبوبیت دست پیدا کنید؟

من روزهای خیلی خوبی با تیم ملی ایران داشتم. کارهای بزرگی هم در آن مقطع انجام دادیم. قهرمانی در رقابت های آسیایی و رفتن به جمع چهار تیم پایانی جام ملت های آسیا. صعود زودهنگام به رقابت های جام جهانی 2006 آلمان و بهترین مقام را در تاریخ فوتبال ایران در رنکینگ فیفا کسب کردیم.

می دانستم اتفاقات خوبی در حال رخ دادن است. به همین خاطر از آنها به تلخی یاد نکردم و نمی کنم. بهترین روزهای جوانی ام را در ایران بوده ام. انرژی زیادی را صرف این موفقیت کردم و خیلی خوشحالم که توانستم به فوتبال ایران کمک کنم.
زندگی در ایران چگونه است؟

– فوق العاده! اینجا وطن دوم من شده است. جایی که مردمش زیاد تلاش می کنند تا زیبا زندگی کنند. میهمان نوازی آنها مثال زدنی است. همیشه به من لطف دارند. اینکه ایران را وطن دوم خودم می دانم افتخار می کنم.

شما موفقیت های بسیاری را با پرسپولیس کسب کردید و رکوردهای زیادی را هم جابجا کردید اما باز هم انتقاداتی از عملکرد فنی شما می شد.

– طبیعی است. وقتی یک تیم می بازد یا خوب نتیجه نمی گیرد انتقاد هم می شود و من به منتقدانم در چنین روزهایی حق می دهم.

شیرین ترین خاطره؟

– تک تک لبخندهایی که مردم ایران بابت قهرمانی پرسپولیس و بردهای متوالی خود بر روی لب آوردند. از اینکه در ایران هستم و دل بیش از 40میلیون هوادار را گاهی با همت بازیکنان و دستیاران و مدیریت تیم شاد می کنم واقعا خوشحالم.

خیلی ها می گویند محبوبیت شما در پرسپولیس بیشتر از تیم ملی است. خودتان چه نظری دارید؟

مردم ایران عاشق فوتبال هستند. آنها عاشق مملکت شان هستند. مردم ایران همیشه نسبت به من لطف داشتند. آنها خیلی خوب دیدند که من تمام انرژی فوتبالی خودم را با تمام تجربیاتی که دارم در اختیار آنها قرار دادم. اگر هوادار دیده نشود نمی توان مربی تیم های بزرگ بود. من در هر جایی که بودم از آنها لطف دیدم. هرگز در زمان حضورم در تیم ملی با کوچکترین بدرفتاری روبرو نشدم. حالا هم در پرسپولیس همین قضیه اتفاق می افتد. شاید تنها تفاوتش در این باشد که هر روز هواداران را در تمرینات می بینم و ارتباط نزدیکتری با آنها وجود دارد. اما در تیم ملی با توجه به شرایطی که دارد اینطور نیست و شما هر از چند گاهی با توجه به بازی های تیم ملی می توانید حضور هواداران را لمس کنید.

اگر شما مربی نمی شدید سراغ چه شغل و حرفه ای می رفتید؟

من به دنیا آمدم تا مربی ورزش باشم. من استاد حرکت شناسی هستم و اصلاً نمی توانم فکر کنم که در ورزش نباشم اما اگر در ورزش نبودم شاید جنگل بان می شدم! اسلحه را روی شانه هایم می گذاشتم و به دل جنگل می زدم شاید هم در اصطبل کار می کردم چرا که اسب را خیلی دوست دارم. آیا تا به حال دروغ هم گفته اید؟

دروغ گفتن هیچگاه به صرفه نیست. هر بار که می خواستم دروغ بگویم می ترسیدم که دماغم مثل پینوکیو دراز شود!

فوتبال ایران :پتانسیل بسیار زیادی دارد و آینده آن هم درخشان است. باید روی این فوتبال سرمایه گذاری شود.

پرسپولیس:قهرمان آینده فوتبال ایران.

استقلال: بزرگترین رقیب پرسپولیس. پرسپولیس و استقلال بزرگترین رقبا بعد از بارسلونا و رئال مادرید هستند.

آش رشته: خیلی این غذا را دوست دارم. بخصوص با سیر داغ.
تهران: شهری که در قلب من است و در آن احساس می کنم که در خانه خودم هستم.

زاگرب: یکی از قشنگترین شهرهای دنیا.

واراژدین: شهر و زادگاه من که آن را خیلی دوست دارم. یک بار تیم ملی امید ایران را قبل از بازی های 2002 به آنجا بردم.

افتخارات برانکو ایوانکوویچ به عنوان سرمربی

تیم فوتبال امید ایران
قهرمانی بازی های آسیایی(1) 2002
تیم ملی فوتبال ایران
مقام سومی جام ملت های آسیا(1) 2004
قهرمانی مسابقات غرب آسیا(1) 2004
قهرمانی مسابقات چلنج کاپ آسیا-اقیانوسیه(1) 2003
صعود به مسابقات جام جهانی(1) 2006
باشگاه فوتبال دینامو زاگرب
قهرمانی مسابقات لیگ برتر فوتبال کرواسی(2) 2006–2007 2007–2008
قهرمانی مسابقات جام حذفی کرواسی(1) 2006–2007
قهرمانی مسابقات سوپرجام فوتبال کرواسی(1)2006
باشگاه فوتبال شاندونگ لیونگ
قهرمانی مسابقات لیگ برتر فوتبال چین(1) 2010
باشگاه فوتبال الاتفاق عربستان سعودی
نائب قهرمانی مسابقات جام حذفی عربستان(1) 2011–2012
باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران
نائب قهرمانی مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران(1) 2015–2016
قهرمانی مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران 2016–2017
قهرمانی سوپرجام فوتبال ایران در 1396
قهرمانی لیگ برتر لیگ هفدهم
قهرمانی سوپرجام 97 افتخارات برانکو در کمک مربی
تیم ملی فوتبال کرواسی
مقام سومی جام جهانی(1) 1998
تیم ملی فوتبال ایران
مقام سومی مسابقات قهرمانی غرب آسیا(1) 2002

منبع:بیوگرافی برانکو

بیوگرافی برانکو

زندگینامه هیتلر

بدون دیدگاه

آشنایی با زندگی هیتلر

زندگینامه هیتلر

زندگینامه هیتلر

بیستم آوریل زادروز مردى است که کمابیش نامش را شنیده ایم ودر مورد او حرف و حدیثهاى بسیار زیادى زده شده و در آینده نیز زده خواهد شد.

آدولف هیتلر مردى است که جهان را لرزاند و به اعتقاد بسیارى دنیایى که امروز در آن زندگى مى کنیم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنیایى که چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى دیگرى چون پزشکى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفریحى بى تاثیر از او نبوده و نمى تواند باشد.

در اینجا نمى خواهم در مورد خوب یا بد بودن او سخن بگویم چرا که تبلیغات دنیاى غرب بر علیه او به حدى است که هر کس تا نام او را مى شنود به یاد کوره هاى آدم سوزى ، کشتارهاى وسیع غیر نظامیان و جنگ و خونریزى و کشتار مى افتد.

در صورتى که واقعیت امر چیز دیگریست واین نکته هیچگاه نباید فراموش شود که هیتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانیان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستیدند.

پس هیتلر را نباید به صرف یک جنایتکار جنگى نگریست ، هر چند که جنایتکار جنگى را نیز باید بیشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنایت رخ مى دهد و کشته شدن بیگناهان منفک از جنگ نمى باشد. آیا مى توان باور کرد که هیتلر به تنهایى دست به این همه جنایت زده باشد و متفقین جوابى به این جنایتها نداده باشند.

در دادگاه نورنبرگ که براى محاکمه جنایتکاران جنگى برگزار شده بود هیچ وکیل مدافعى از او دفاع نمى کرد و تنها دادستانهاى غربى بودند که او را محکوم مى کردند و شاهدینى بودند که همگى دست نشانده متفقین بودند و براى اثبات صحت و یا سقم مطالبشان هیچ بررسى جدى بعمل نیامد.

در جایى دیدم که شخصى در جایگاه شهود ادعا کرده بود که در کارخانه اى کار مى کرده که در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهایى که سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى کرده اند و تنها مدرکش قالب صابونى بود که روى میز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اینکه آن صابون مورد آزمایش قرار گرفته یا خیر هیچ مدرکى در دست نمى باشد.

هیتلر مى گوید:

… به هیچ وجه مهم نیست ، وقتى ما فاتح شدیم هیچکس در این باره سوالى نخواهد کرد.

آرى ، مانند این است که او تمامى این روزها را پیش بینى کرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى که متفقین به پیروزى رسیده بودند هیچ کس آنها را بازخواست نکرد که مثلا آقاى استالین شما چرا در اول جنگ که متحد هیتلر بودید آن فجایع را در فنلاند بوجود آوردید.

به هرحال …….. مختصرى از زندگى او:

صد و چهارده سال پیش، دریک غروب بهارى در منطقه سرسبز باواریا ( مرز میان آلمان و اتریش) ، آلویس و کلارا صاحب فرزندى شدند که نامش را آدولف گذاشتند.

آلویس هیتلر کارمند اداره گمرک بود و به همین جهت دوست داشت که پسرش نیز راه او را ادامه دهد وکارمند شود. از این رو با آنکه درآن زمان در وضعیت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصیل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست کارمند شود.

او کارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اینکه بله قربان گوى کس دیگرى باشد متنفر بود. به همین جهت با آنکه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. دیرى نپایید که نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد که براى ادامه زندگى به تنهایى به وین، پایتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت.

در سال 1914 یعنى درست در سالى که جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت کرد و چون تعصبات ملى قویى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور که دوستانش مى گویند رشادتهاى زیادى از خود نشان داد تا آنجا که به مدال صلیب شجاعت که تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آویخت نائل گشت.

به سبب جراحتهاى جنگ در بیمارستان بسترى بود که خبر شکست آلمان را به گوشش رساندند. این تلخ ترین خبرى بود که تا آن زمان شنیده بود و او را منقلب نمود.او سیاستمداران را مسببین اصلى این شکست مى دانست و به همین جهت بود که نسبت به حکومتى که آنان بنام جمهورى وایمار تشکیل دادند هیچگاه خوشبین نبود.

پس از جنگ او در قسمت تبلیغات ارتش به کار مشغول شد تا زمانیکه وارد حزب کارگران آلمان گشت. این همان حزبى است که بعدها بنام حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان بزرگترین حزب آلمان گردید.

حزب کارگران حزبى کوچک و متشکل از نهایتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مدیریت، فعالیت و کوششهاى آدولف هیتلر و همچنین ابداعاتش از قبیل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نیز برگزارى جلسات حزبى در اماکن مطرح و همچنین تاسیس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبدیل به حزبى بزرگ شد تا آنجا که دست به یک کودتا زدند که بعدها بنام کودتاى آبجوفروشى مشهور شد.

کودتایى که در آن هیتلر و دیگر افراد حزب بر علیه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همکارانش در این راه با شکست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افکندند بلکه حزب تعطیل و غیر قانونى اعلام و از هرگونه فعالیتى منع گردید.

زندگینامه هیتلر

زندگینامه هیتلر

هر کس دیگرى بود دست از کار مى کشید و یا حداقل در زمانى که در زندان بود حرکتى نمى کرد اما این شخصیت خارق العاده دست به یکى از بزرگترین اعمال خویش زد، نوشتن کتابنبرد من .

کتاب نبرد من بعدها بعنوان کتاب مقدس نازیها ( اعضاء حزب ناسیونال سوسیالیسم ) درآمد که در آن ریشه هاى فکرى رایش سوم بیان گردیده است. رایشى که بزرگترین امپراتورى آلمان لقب گرفت.

پس از آزادى او با دولت توافق نمود که بر علیه آنان حرکتى انجام ندهد و اینچنین بود که بار دیگر حزب را رو به جلو به پیش راند.

حزب نازى به علت نبوغ سیاسى هیتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اکثریت کرسیها را به خود اختصاص داد بطوریکه هرمان گورینگ یکى از نزدیکترین یاران هیتلربه عنوان رئیس پارلمان انتخاب گردید.

سرانجام در 30 ژانویه 1933 ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور سالخورده آلمان آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزید و این لحظه تاریخى آغاز رایش سوم مى باشد.

هیتلر پس از به قدرت رسیدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشید و با اینکه در پیمان ورساى آلمان حق داشتن نیروى نظامى را نداشت با نیرنگ یک نیروى نظامى براى آلمان آفرید که تا آن زمان بى سابقه بود.

پس از آن اتریش را الحاق خاک آلمان کرد.اتریش پس از جنگ اول جهانى بسیار ضعیف شده بود و هیچ نشانى از شکوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همین سبب مردم مشتاقانه به الحاق کشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. این واقعه به آنشلوس معروف است.

بدین ترتیب هیتلر در 14 مارس 1938 پیروزمندانه و در حالى که به ابراز احساسات مردم که مشتاقانه براى دیدنش صف کشیده بودند پاسخ مى گفت وارد وین ، شهرى که روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى کرده بود ، گردید.

پیمان ورساى یکى از ذلت بارترین پیمانهایى بود که پس از جنگ اول جهانى و در پى شکست آلمانها بر ملت آلمان تحمیل گردیده بود و هیتلر سوگند خورده بود که این پیمان را براندازد. از جمله مفاد این پیمان دادن سرزمینهایى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانیها، لهستانیها را ملتى پست تر از خود مى دانستند این امر برایشان بسیار گران مى آمد.

بدین سبب به دستور هیتلر در سپیده دم اول سپتامبر 1939 لشکریان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سیل از مرز لهستان عبور کردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پیش راندند. انگلستان و فرانسه که در آن زمان جزو هم پیمانان لهستان بودند، پس از این واقعه به آلمان اعلام جنگ کردند واین آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترین جنگ تاریخ بشرى ، بود.

نبوغ نظامى هیتلر به صورتى بود که همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابیر نظامى این مرد لهستان، دانمارک، نروژ،هلند ، بلژیک و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نیروهاى آلمانى درآمد.

هیتلر انگلستان را جزء لاینفک تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى کرد اما انگلیسیها که مردمى متکبر بودند حاضر به صلحى که کمتر از تسلیم نبود نمى شدند و تا آخرین نفس دلاورانه با آلمانها جنگیدند.

هیتلر که نه مى خواست انگلستان را از بین ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را کاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رویش را به طرف شرق ، یعنى روسیه ، برگرداند.

در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملیاتى موسوم به بارباروسا به روسیه شوروى حمله کردند. در ابتدا سرعت ارتش بسیار بالا بود و در همان آغاز عملیات قسمتهاى بسیارى از خاک روسیه را به تصرف خود درآوردند.هیتلر و سایر فرماندهانش اینچنین مى پنداشتند که کار روسیه تا قبل از پائیز به اتمام خواهد رسید و همین ، بزرگترین اشتباه ، او بود.

در زمستان سرد آن سال روسیه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهیزات کافى براى نبرد زمستانى با آنکه تا دروازه هاى مسکو رسیده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسیه، مجبور به عقب نشینى شد و این آغاز پایان بود.

پس از ورود آمریکا به جنگ جهانى دوم که توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقین دمیده شد و جنگ وارد مرحله جدیدى گردید.

سرانجام با توافقى که توسط سران سه کشور انگلستان،روسیه و آمریکا یعنى چرچیل، استالین و روزولت انجام گرفت ، متفقین از شرق و غرب به سمت آلمان یورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.

هیتلر تا دقایق آخر مقاومت کرد و چون دیگر هیچ نیرویى براى جنگیدن نداشت براى آنکه جسدش به دست دشمنانش نیفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از این دستور با شلیک تپانچه به زندگى پر فراز و نشیب خود پایان داد.

اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نیز بر جاى گذاشت که امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى که ضرورت ایجاد کند دست به کارهاى بزرگى مىزنند و رشد سریع علم و دانش بشرى و پیشرفت فوق العاده تکنولوژى که به علت رقابت شدید نظامى بوجود آمد از جمله این آثار است.

از دیگر مواردى که در دنیاى پس از جنگ بوجود آمد و مستقیما به این جنگ مربوط مىشود مى توان از تشکیل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوک شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد دیگر را نام برد که هنوز هم مى توانیم این موارد را ببینیم.

اما اگر هیتلر پیروز مى شد ما یقینا در دنیاى دیگرى زندگى مى کردیم و شاید این همه کشت و کشتارهایى که پس از این جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شکل گرفته و مى گیرد بوجود نمى آمد………… و باز هم شاید … شاید ایران خوشبخت تر از آنى که هست مى بود.

منبع:زندگینامه هیتلر

زندگینامه هیتلر

بیوگرافی خامنه ای

بدون دیدگاه

بیوگرافی سید علی خامنه ای

بیوگرافی خامنه ای

بیوگرافی خامنه ای

نویسنده: علی اصغر قره داغی دوشنبه, 22 آبان 1396
بیوگرافی سید علی خامنه ای
سید علی خامنه ای متولد 29 فروردین 1318 فرزند سیدجواد، دومین رهبر انقلاب اسلامی ایران فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه‌ای در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه‌ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده بود .
به گفته وی «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه‌گیر زندگی ما به‌سختی میگذشت. من یادم هست شب‌هایی اتفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد. آن شام هم نان و کشمش بود.»

خانه‌ای که خانواده‌ی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانه‌ی 60ـ 70 متری در محله‌ی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه‌ای! هنگامی که برای پدرم میهمان می آمد و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت همه‌ی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عده‌ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»

پدر
پدرش سیدجواد خامنه‌ای از علما و مجتهدان عصر خود بود که در نجف متولد شد و در کودکی همراه خانواده‌اش به تبریز آمد. پس از اتمام دوره‌ی سطح، در حدود 1336 ق به مشهد مهاجرت کرد و در فقه و اصول از محضر بزرگانی چون حاجآقا حسین قمی، میرزا محمد آقازاده خراسانی (کفائی)، میرزا مهدی اصفهانی و حاج فاضل خراسانی و در فلسفه از محضر آقابزرگ حکیم شهیدی و شیخ اسدالله یزدی بهره‌مند گردید . سپس در 1345 ق به نجف رفت و از حوزه‌ی درس میرزا محمدحسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و آقا‌ضیاءالدین عراقی کسب فیض کرد و از سه نفر مذکور اجازه‌ی اجتهاد گرفت. او در پی تصمیم بازگشت به ایران راهی مشهد شد و برای همیشه در آن شهر اقامت گزید و ضمن تدریس، امامت مسجد صدیقیهای بازار مشهد (مسجد آذربایجانیها) را عهده‌دار گردید. او همچنین از امامان جماعت مسجد جامع گوهرشاد نیز بود. وی علاقه‌ی زیادی به مطالعه داشت. مباحثات علمی روزانه وی با هم‌ردیفان از جمله حاج میرزا حسین عبائی، حاج سید علی‌اکبر خوئی، حاج میرزا حبیب ملکی و … تا دهها سال ادامه داشت. همچنین فردی پرهیزگار و بی‌توجه به امور دنیوی بود و زندگی زاهدانه‌ای داشت .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آنکه فرزندانش به مقامات عالی سیاسی و اجرایی رسیدند، همچنان به زندگی زاهدانه‌ی خود ادامه داد. به دلیل بهره‌مندی از کمالات انسانی همواره مورد وثوق مردم بود. در رواق پشت ضریح مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد . امام خمینی در پیام تسلیتی به آیت‌الله خامنه‌ای به مناسبت فوت پدرش، آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای را عالمی با تقوا و متعهد برشمرد.

جد اعلای ایشان سیدمحمد حسینی تفرشی نسب به سادات افطسی می‌رساند. شجره وی به سلطان‌العلماء احمد، معروف به سلطان سیداحمد می‌رسد که با پنج واسطه از اخلاف امام سجاد (ع)، است. جدش سیدحسین خامنه‌ای (تولد حدود 1259 ق / درگذشت 20 ربیع‌الثانی 1325 ق ) در خامنه به دنیا آمد و در نجف نزد اساتید بزرگی چون سیدحسین کوه‌کمری، فاضل ایروانی، فاضل شربیانی، میرزا باقر شکی و میرزا محمدحسن شیرازی تلمذ کرد و پس از طی مدارج علوم دینی در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف اشرف، در زمره‌ی فقها و مدرسان آن حوزه قرار گرفت. او در سال 1316 ق به تبریز آمد و مدرس مدرسه‌ی طالبیه و امام جماعت مسجد جامع آن شهر شد . دارای افکار بلند سیاسی و اجتماعی و از علمای طرف‌دار مشروطه بود و همواره مردم را به حمایت و پاسداری از نهضت مشروطه تشویق می‌کرد. برخی از آثار علمی ایشان از جمله حاشیه بر کتابهای ریاض‌المسائل، قوانین‌الاصول، مکاسب شیخ انصاری، فوائدالاصول و شرح لمعه وقف کتابخانه‌ی حسینیه‌ی شوشتری نجف شد . شیخ محمد خیابانی، روحانی مبارز و مجاهد عصر مشروطه، شاگرد و داماد وی بود. سیدمحمد خامنه‌ای (1293 نجف/شعبان 1353 ق نجف) مشهور به پیغمبر، عموی آیت‌الله خامنه‌ای از شاگردان آخوند خراسانی، شریعت اصفهانی و دیگر بزرگان نجف بود، و فردی آگاه به مسائل زمان و از رجال طرف‌دار مشروطه به‌شمار میرفت.

مادر
بانو میردامادی (1293ش ـ 1368ش)، مادر آیت‌الله خامنه‌ای بانویی زاهد، متشرع، آشنا با آیات قرآن، احادیث، تاریخ و ادبیات بود. او در جریان مبارزه با رژیم پهلوی با فرزندان مبارزش، به‌ویژه آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای همگام بوده است .آیت‌الله خامنه‌ای درباره مادرشان می‌گویند: «مادرم خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس – البته حافظ شناس که میگویم، نه به معنای علمی و اینها، به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ – و با قرآن کاملاً آشنا بود و صدای خوشی هم داشت.

ما وقتی بچه بودیم، همه مینشستیم و مادرم قرآن میخواند؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ میخواند. ما بچه‌ها دورش جمع میشدیم و برایمان به مناسبت، آیه‌هایی را که در مورد زندگی پیامبران است، میگفت. من خودم اولین بار، زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم – به این مناسبت – شنیدم. قرآن که میخواند، به آیاتی که نام پیامبران در آن است میرسید، بنا میکرد به شرح دادن.»

آیت‌الله سیدهاشم نجف‌آبادی (میردامادی) (1303 ق _ 1380 ق)، جد مادری آیت‌الله خامنه‌ای (از خاندان میرداماد فیلسوف مشهور عصر صفویه) از شاگردان آخوندخراسانی و میرزا محمدحسین نائینی، از علما و مفسران قرآن و از ائمه‌ی جماعت مسجد‌گوهرشاد بود و در عین حال به امر به معروف و نهی از منکر اهتمام ویژه‌ای داشت و در پی اعتراض به کشتار مردم در مسجد گوهرشاد در دوره‌ی حکومت رضاشاه، به سمنان تبعید شد. آیت‌الله خامنه‌ای از سوی مادر به محمد دیباج فرزند امام جعفر صادق (ع) نسب می‌رساند .

فرزندان
در بین فرزندان رهبر معظم انقلاب، حجت الاسلام سیدمسعود خامنه‌ای، بیشترین اهتمام را به جمع‌آوری خاطرات پدر داشته اند و به و اداره دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب مشغول است و عمده تصاویر منتشره از فرزندان رهبر انقلاب متمرکز بر این فرزند رهبری است.رهبر معظم انقلاب اسلامی، از معدود چهره‌های تاریخ معاصر جهان است که فرزندانشان نقش حداقلی نیز در اثرگذاری بر قدرت حاکم ندارند؛ اما از فرزندان سکان‌دار انقلاب اسلامی ایران چه می‌دانیم و ایشان اکنون در چه موقعیتی هستند و چه نقش‌هایی بر عهده دارند؟

یکی از مباحثی که برای عموم مردم اهمیت و جذابیت دارد، خانواده حضرت آیت الله خامنه‌ای است. رهبر معظم انقلاب دارای شش فرزند هستند. نام خانوادگی همسر ایشان «خجسته» است.نام دخترانشان بشری خامنه ای و هدی خامنه ای ، نام فرندان پسرشان سید مصطفی خامنه ای ، سید مجتبی خامنه ای ، سید مسعود خامنه ای و سید میثم خامنه ای است. دو تن از فرزندان پسر ایشان هشت سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

شهید سردار نورعلی شوشتری از فرماندهان جنگی ایران دربارهٔ حضور وی گفته‌ بود: «… به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملیات های مختلف شرکت کردند؛ مثلاً یک شب در عملیات «بیت‌المقدس 3» بود که دیدیم «آقا سید مجتبی» با پسر آقای هاشمی رفسنجانی، آن جا ظاهر شدند.

اما در هنگامی که من مشغول صحبت با بی‌سیم و انجام کارهای دیگر بودم، با فرزند آقای هاشمی راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اینها دارند می‌آیند مواظب باش که در خط شکنی شرکت نکنند.روز بعد که به منطقه رفتم، دیدم اینها روی ارتفاعات «قَشَن» جایی که در نوک نقطه دفاعی قرار داشت و در محلی که واقعاً هم تخلیه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خیلی مشکل بود».

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاه های کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان، همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است.

سید مصطفی خامنه‌ای ، فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی خامنه‌ای داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود خامنه‌ای نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است. سیدمیثم خامنه‌ای کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده‌اند، در کارهای اقتصادی وارد نشوند و ایشان نیز همواره تابع نظر پدر خویش بوده‌اند.حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام رهبر معظم انقلاب در این رابطه می گوید: «ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند.خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌کنیم. یک بار ندیده‌ام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است».

همسر سید مصطفی خامنه ای دختر آیت الله خوشوقت می باشد .وی درباره زندگی حجت الاسلام مصطفی خامنه ای خاطره ای نقل می کند و می گوید: «آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان که طلبه‌ قم بودند،‌ خانه‌ای اجاره کرده و مستأجر بودند – الان هم مستأجرند ـ ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان.یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماه‌های اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم.

من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من در خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم.

حواسم بود و تا آنجا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم».

وی می گوید: «آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند، والاّ هیچ یک از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند.ممحّض در درس و کار طلبگی هستند درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس می‌کنند.
همسر سید مجتبی خامنه ای دختر غلامعلی حداد عادل می باشد .غلامعلی حدادعادل درباره نحوه شکل گرفتن وصلت دخترش با حجت الاسلام سیدمجتبی خامنه‌ای می گوید: «سال 77 ، خانمی به خانه ما زنگ زده و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد.ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم.

خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه‌ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است».

حداد عادل ادامه می دهد: «بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم. گفتم؛ چطور؟ گفتند؛ خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم؛ آقا، اختیار ما دست شماست».او ادامه می دهد: «آقا فرمودند که، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند.

من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم.اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند».
در بین فرزندان رهبر معظم انقلاب، حجت الاسلام سیدمسعود خامنه‌ای بیشترین اهتمام را به جمع‌آوری خاطرات پدر داشته اند و به اداره دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب مشغول است و عمده تصاویر منتشر شده از فرزندان رهبر انقلاب متمرکز بر این فرزند رهبری است که در مقطعی به اشتباه به عنوان تصویر حجت الاسلام سیدمجتبی خامنه‌ای مورد ارجاع قرار می‌گرفت.همسر سید مسعود خامنه ای دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی می باشد .
حجت‌الاسلام سید میثم خامنه‌ای نیز فرزند چهارم حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، رهبر معظم انقلاب است. او نیز دانش آموخته حوزه علمیه تهران است و سابقه شرکت در درس خارج آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را دارند.سید میثم نیز مشغول تدریس در حوزه علمیه تهران هستند و با دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی همکاری دارند.همسر سید میثم خامنه ای دختر آقای لولاچیان می باشد .

بیوگرافی خامنه ای

بیوگرافی خامنه ای

تحصیل در مشهد
سیدعلی خامنه‌ای تحصیل را در چهار سالگی از مکتب‌خانه و با فراگیری قرآن کریم شروع کرد. دوره‌ی دبستان را در نخستین مدرسه‌ی اسلامی مشهد، دارالتعلیم دیانتی، گذراند . در همین ایام، یادگیری قرائت و تجوید قرآن را نزد برخی قاریان قرآن مشهد آغاز کرد .هم‌زمان با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز آغاز کرد. شوق وافر او به تحصیلات حوزوی و تشویق والدین سبب شد که وی پس از اتمام دوره‌ی دبستان، وارد دنیای طلبگی شود و تحصیل علوم دینی را در مدرسه‌ی سلیمان‌خان ادامه دهد. وی بخشی از مقدمات را نیز نزد پدر طی کرد. سپس به مدرسه‌ی نواب رفت و دوره‌ی سطح را در آن به پایان برد. هم‌زمان با تحصیلات حوزوی دوره‌ی دبیرستان را تا سال دوم متوسطه ادامه داد.

وی معالم‌الاصول را نزد آیت‌الله سیدجلیل حسینی سیستانی و شرح لمعه را نزد پدر و میرزا احمد مدرس یزدی فرا گرفت. رسائل، مکاسب و کفایه را نیز نزد پدر و آیت‌الله حاج شیخ هاشم قزوینی آموخت. در سال 1334 ش، در درس خارج فقه آیت‌الله سید محمدهادی میلانی حاضر شد.

تدریس درس خارج
ایشان از سال 1369 ق تدریس خارج فقه را آغاز کرد و تاکنون به تدریس ابواب جهاد، قصاص، مکاسب محرمه و صلاه مسافر پرداخته اند.

تحصیلات حوزوی
سید علی خامنه‌ای از سن هجده‌سالگی در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد آیت‌الله میلانی از مراجع وقت آغاز کرد. در سال 1336 به قصد زیارت عازم نجف شد. در مدت اقامت کوتاه خود از دروس سید محسن حکیم و ابوالقاسم خویی و محمد شاهرودی بهره برد. او با مشاهدهٔ وضعیت تحقیق و تدریس در نجف تصمیم به تحصیل در آن شهر گرفت، ولی به دلیل مخالفت پدر پس از هفت ماه به ایران بازگشت.

پس از آن از سال 1337 تا 1343 در حوزهٔ علمیهٔ قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه مشغول شد. او سر درس آیت‌الله بروجردی و مرتضی حائری یزدی و علامه طباطبایی حاضر شد و نیز پای درس فقه و اصول سید روح‌الله خمینی شرکت کرد.در سال 1343 یک چشم پدرش براثر بیماری آب مروارید نابینا شد. پس از آن به‌رغم علاقه‌اش به تحصیل در قم، برای مراقبت از پدر به مشهد بازگشت و تا سال 1347 همانجا درس‌آموزی خود را با شرکت در دروس استادانی چون آیت‌الله میلانی ادامه داد. در کنار آن به کتاب‌های فقه و اصول و معارف دینی به طلاب و دانشجویان می‌آموخت.

شخصیت ادبی
آیت‌الله خامنه‌ای با حوزه‌ی شعر و ادبیات مأنوس هستند و همواره به مطالعه رمان‌ و داستان علاقمند بوده‌اند و بسیاری از رمانها و داستانهای معتبر دنیا را مطالعه کرده‌اند. این علاقه با مطالعه رمانها و آثار ادبی نویسندگان بزرگ جهان و تاریخ و فرهنگ ملل شرق و غرب تداوم پیدا کرد. حتی به نقد کتابهای ادبی و شعر هم می‌پردازند. با بسیاری از شاعران، نویسندگان و روشنفکران زمانه در ارتباط بود.

در ایامی که در مشهد حضور داشت در برخی از انجمنهای ادبی که با حضور شعرای بزرگ تشکیل می‌شد شرکت می‌کرد. در انجمن‌های ادبی به نقد شعر می‌پرداخت. خود نیز اشعاری سروده و در سال‌های اخیر تخلص «امین» را برگزیده است. مطالعه‌ی کتب تاریخی بخش دیگری از برنامه‌ی مطالعاتی دائمی ایشان است و به مباحث و موضوعات تاریخ معاصر احاطه دارند.

آثار
آیت‌الله خامنه‌ای تحقیق و تألیف را از دوران طلبگی آغاز کرد و تقریرات دروس اساتید خود را نگاشت و قبل از پیروزی انقلاب به ترجمه و تألیف چند اثر نیز همت گماشت.

تألیف‌ها و پژوهش‌ها
1ـ چهار کتاب اصلی علم رجال

2ـ طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

3ـ پیشوای صادق

4ـ از ژرفای نماز

5ـ صبر

6ـ روح توحید نفی عبودیت غیرخدا

7- گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه قم

ترجمه‌ها
1- آینده در قلمرو اسلام، نوشته‌ی سیدقطب

2- صلح امام حسن: پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه‌ی تاریخ، نوشته شیخ راضی آل‌یاسین

3- تفسیر فی‌ظلال‌القرآن، نوشته سیدقطب

4- مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، نوشته عبدالمنعم النمر

5- ادعانامه علیه تمدن غرب (ترجمه و تحقیقات)

علاوه بر آن، بسیاری از آراء و اندیشه‌های ایشان که در گفتار و نوشتار ایشان و در قالب پیام، سخنرانی، خطبه، مصاحبه منعکس شده است به صورت کتاب و نرم‌افزار با عناوین گوناگون و به صورت موضوعی منتشر گردیده و برخی از آنها نیز به زبانهای دیگر ترجمه شده است. همچنین، پایان‌نامه‌ها، رساله‌ها، مقالات و کتابهای گوناگونی ناظر به افکار و اندیشه‌های ایشان تألیف و تدوین شده است. نیز، بخشی از مجموعه بیانات و مکتوبات ایشان در دوره رهبری با عنوان «حدیث ولایت» منتشر گردیده است.

نخستین دستگیری (ایام 15 خرداد)
در سال 1342 و در آستانه‌ی ماه محرم، امام خمینی وی را مأمور ساخت پیامهایی را به آیت‌الله میلانی و علما، روحانیون و هیأتهای مذهبی خراسان در جهت تداوم نهضت و آگاه‌سازی مردم در قبال تبلیغات رژیم پهلوی انتقال دهد. امام خمینی در این پیامها خط‌مشی مبارزه را ترسیم کرده و از علما و روحانیون خواسته بود به منظور تبیین جنایات رژیم پهلوی، ذکر واقعه‌ی مدرسه‌ی فیضیه از روز هفتم محرم در منابر خوانده شود . آیت‌الله خامنه‌ای خود نیز برای محقق ساختن هدف و اجرای خط‌مشی امام خمینی راهی بیرجند ــ که تحت نفوذ خاندان علم بود ــ شد و در منابر و مجالس آن شهر درباره‌ی حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه و سلطه‌ی اسرائیل بر جوامع اسلامی سخنرانی کرد. به دنبال این سخنرانی‌ها، وی در 12 خرداد 1342 مقارن با هفتم ماه محرم 1383، دستگیر و در مشهد زندانی شد. پس از آزادی وی، آیت‌الله محمدهادی میلانی از او دیدن کرد. آیت‌الله خامنه‌ای پس از آن با حضور در جلساتی که در منزل آیت‌الله میلانی به منظور تداوم نهضت اسلامی در غیاب امام خمینی ــ‌که در حصر به سر می‌برد ـ تشکیل می‌شد، فعالیتهای سیاسی‌اش را تداوم بخشید . اندکی پس از آن به حوزه‌ی علمیه‌ی قم بازگشت و با کمک و همکاری برخی روحانیون مبارز به سازمان‌دهی مجدد فعالیتهای سیاسی از طریق جلسات مشورتی و تبلیغات پرداخت. او از جمله روحانیونی بود که در 11 دی 1342 تلگرامی به آیت‌الله سید محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی، که در حمایت از امام خمینی زندانی شده بودند، فرستاد . در همان زمان طلاب خراسانی حوزه‌ی علمیه‌ی قم با هدایت او، در اعتراض به ادامه‌ی حصر امام خمینی نامه‌ای به حسنعلی منصور، نخست‌وزیر وقت، نوشته و منتشر کردند که از جمله‌ی آنها خود ایشان و ابوالقاسم خزعلی و محمد عبایی خراسانی بودند.

دومین بازداشت (سفرهای انقلابی)
ایشان در بهمن 1342 ، مقارن با رمضان 1383 ق برای تبلیغ و تبیین مسائل نهضت اسلامی راهی زاهدان شد. سخنرانیهای او در مساجد زاهدان و استقبال مردمی از آن، رژیم را بر آن داشت که ایشان را دستگیر و به زندان قزل قلعه ـ که در آن زمان محل بازداشت زندانیان سیاسی و امنیتی بود ــ منتقل نماید. در 14 اسفند 1342 قرار بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای به قرار التزام به عدم خروج از حوزه‌ی قضایی تهران تبدیل و ایشان از زندان آزاد شد. از این پس تا پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای وی همواره تحت کنترل مأموران امنیتی قرار داشت.

تشکیل جلسه «یازده نفره» حوزه علمیه قم
آیت‌الله خامنه‌ای در پاییز 1343 از قم به مشهد بازگشت و در کنار مراقبت از پدر به فعالیتهای علمی و سیاسی پرداخت. او در زمره‌ی روحانیونی بود که اندکی پس از تبعید امام خمینی به ترکیه با نگارش نامه‌ای به دولت وقت ــ دولت امیرعباس هویدا ــ در 29 بهمن 1343 به اوضاع نابسامان کشور و تبعید امام خمینی اعتراض کردند. سیدعلی خامنه‌ای به همراه عبدالرحیم ربانی شیرازی، علی فیض مشکینی، ابراهیم امینی، مهدی حائری تهرانی، حسینعلی منتظری، احمد آذری قمی، علی قدوسی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خامنه‌ای و محمدتقی مصباح یزدی. اعضای گروه یازده نفر بودند که با هدف تقویت و اصلاح حوزه‌ی علمیه‌ی قم برای مبارزه با رژیم پهلوی شکل گرفت. مبارزه بر مبنای فکر و عقیده بود و همین امر علت پیشرفت آن بود و روحانیون نیز به منزله‌ی بدنه و مغز متفکر مبارزه بودند. آنان در این مرحله از مبارزه به این نتیجه رسیده بودند که بدون تشکل، موفقیت کمتری خواهند داشت و وجود آن موجب می‌شود که از فروپاشی مبارزه توسط رژیم جلوگیری شود. این گروه در دوران تبعید امام خمینی، برنامه‌ریزی جریان مبارزات و تداوم آن را بر عهده گرفت. از این گروه به‌عنوان اولین تشکیلات سری حوزه‌ی علمیه‌ی قم یاد می‌شود، فعالیت این گروه در اواخر سال 1345 ش توسط ساواک کشف و به دنبال آن برخی از اعضا دستگیر و برخی دیگر، از جمله آیت‌الله خامنه‌ای تحت تعقیب قرار گرفتند.

بنیان‌گذاری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
در کنار این، جلسه دیگری هم راه افتاده که بنیان جامعه مدرسین امروز است. «ما جزو کسانی هستیم که در اولین نشست‌های جامعه مدرسین عضو بودیم، شرکت داشتیم. هم بنده بودم، هم به نظرم آقای هاشمی بود… آقایان [علی] مشکینی، ربانی‌شیرازی، [ناصر] مکارم و… یک عده مسن‌ترها هم شرکت می‌کردند.»این جلسه‌ها و تصمیماتی که در آن گرفته می‌شد، فضای حوزه علمیه قم را تغییر داد. پا به رکاب‌ها و دست‌اندرکاران این تصمیمات، کسانی غیر از اعضاء جلسه بودند؛ طلبه‌های جوان و علاقمند. این تحرکات فضای بسته و مغموم قم را باز کرد.

آیت‌الله خامنه‌ای در همین ایام مخفیانه به ترجمه و انتشار کتاب آینده در قلمرو اسلام اقدام کرد. در این کتاب به دو موضوع مهم فشار غرب و تبلیغات کمونیسم اشاره شده و دورنمایی از آینده که به سمت اسلام پیش می‌رود، آمده است. ساواک کتاب را توقیف و افراد مرتبط با انتشار آن را دستگیر کرد اما موفق به دستگیری و بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای (مترجم کتاب) نشد. آیت‌الله خامنه‌ای در آن ایام مدتی در تهران و کرج به فعالیت مشغول بود. اما به علت ندادن تعهد بر عدم اظهار مطالب ضد رژیم از فعالیتش در کرج ممانعت به عمل آمد. در مسجد امیرالمؤمنین (ع) تهران هم مدتی به امامت جماعت پرداخت.

سومین بازداشت
در پی دستگیری و تبعید آیت‌الله سید حسن قمی در فروردین 1346 که به دنبال سخنرانی ضد رژیم او در مسجد گوهرشاد صورت گرفت، آیت‌الله خامنه‌ای از آیت‌الله میلانی خواست به این اقدام اعتراض کند. این اقدام وی سبب شد مأموران ساواک از حضور او در مشهد اطلاع یافته و در ۱۴ فروردین همان سال، در مراسم تشییع جنازه‌ی آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی، وی را دستگیر کنند. او در 26 تیر همان سال آزاد شد. اندکی پس از آزادی، در تهران به ملاقات زندانیان سیاسی رفت.

آیت‌الله خامنه‌ای از طریق ارتباط با مبارزین در نقاط مختلف، سعی در تشکل بخشیدن به مبارزین و مبارزه، تربیت نسل‌های جدید مبارزین و انقلابیون براساس اندیشه اسلامی خصوصاً بین طلاب علوم دینی و دانشجویان، سعی در اخذ مبانی مبارزه از قرآن و حدیث، مقابله با اندیشه‌های مادیگرایانه مارکسیستی و لیبرالیستی و امثال آن، به تعمیق اندیشه اسلامی و مبارزه در چهارچوب نهضت امام خمینی پرداخت و علیرغم مقابله رژیم پهلوی به موفقیت‌های زیادی دست یافت. نگاه چندبُعدی به مبارزه، استفاده از شبکه عظیم اطلاع‌رسانی نهضت امام خمینی و رسانه فراگیر منبر و عملگرایی‌اش، از برخی علل موفقیت ایشان بوده است.

در پی وقوع زمین‌لرزه‌ی ویرانگر جنوب خراسان در 9 شهریور 1347 عده‌ای از روحانیون خراسان به سرپرستی آیت‌الله خامنه‌ای با هدف امداد و سامان‌دهی کمکهای مردمی به زلزله‌زدگان، عازم فردوس شدند. این اقدام با مخالفت مقامات امنیتی محلی روبه‌رو شد اما گروه امداد اقدامات مؤثری در کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان انجام داد. حضور و کمک‌رسانی دو ماهه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای در فردوس فرصتی پدید آورد تا با مشکلات مردم زلزله‌زده از نزدیک آشنا شود و با آنان مأنوس گردد و در مجالس و منابر و همچنین هیئتهای مذهبی، پیام نهضت اسلامی را برای مردم آن سامان تبیین کند. این فعالیت‌ها حساسیت شهربانی و ساواک خراسان را برانگیخت و به اقامتش در فردوس پایان داده شد . او در اواخر دی‌ماه همان سال به قصد زیارت عتبات عالیات و دیدار با امام خمینی (ره) اقدام کرد اما با مخالفت و ممانعت ساواک روبه‌رو شد. این محدودیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و وی ممنوع‌الخروج بود.

محکومیت به شش ماه حبس
آیت‌الله خامنه‌ای به اتهام عضویت در گروه یازده نفره به شش ماه زندان محکوم گردید. به دنبال انتشار این خبر در روزنامه‌ی کیهان و احضار آیت‌الله خامنه‌ای به دادگاه تجدید نظر، وی پس از مشورت با عده‌ای از علمای مشهد از حضور در دادگاه خودداری ورزید. او با آنکه تحت پیگرد بود با برخی از روحانیون مبارز ازجمله سید محمود طالقانی، سید محمدرضا سعیدی، محمدجواد باهنر، محمدرضا مهدوی‌کنی، مرتضی مطهری، اکبر هاشمی رفسنجانی و فضلالله محلاتی در مشهد و تهران ارتباط داشت و به رغم اقامت در مشهد در بسیاری از جلسات علما و روحانیون مبارز تهران حضور می‌یافت. او با تشکیل جلساتی با حضور عده‌ای از روحانیون درباره‌ی اعزام روحانیون و طلاب به روستاهای اطراف مشهد تصمیم‌گیری و اقدام میکرد.

آیت‌الله خامنه‌ای با نگاه عقیدتی به نهضت اسلامی و پرورش فکری مردم برآن مبنا، مبارزات خود را ادامه داد. او با برگزاری جلسات تفسیر برای طلاب علوم دینی و دانشجویان و ایراد سخنرانی برای اقشار مختلف مردم می‌کوشید مبانی دینی ـ اعتقادی آنان را تقویت نماید. او معتقد بود تحقق آرمانهای اسلامی در بستری از کوششهای فرهنگی ممکن است و خیزشهای مردمی جز با گسترش آگاهی و دانایی محقق نخواهد شد. جریان روشنفکری جریان فعال و مبارز در دانشگاهها تلقی می‌شد. این رویکرد را در واکنش به فعالیتهای جریانهای سیاسی معتقد به تفکر مارکسیستی، ضروری می‌دانست. در این زمینه فعالیتهای علمی و جلساتی را با شرکت مبارزان و متفکران اسلامی در سال 1348 برگزار کرد.

تبعید به ایرانشهر
به دنبال درگذشت آیت‌الله سید مصطفی خمینی در اول آبان 1356 در نجف اشرف، آیت‌الله خامنه‌ای به همراه برخی از مبارزان مراسم ختمی در 6 آبان در مسجد ملاهاشم برپا کرد. همان ایام به همراه عده‌ای از علمای مشهد تلگرام تسلیتی به امام خمینی در نجف مخابره کردند . با درگذشت آیت‌الله سید مصطفی خمینی و تحولاتی که در پی آن پدید آمد، نهضت اسلامی وارد مرحله‌ی نهایی خود شد و حرکتهای جدی برای پیروزی انقلاب آغاز گردید.

رژیم پهلوی هم در واکنش به این فعالیتها، به‌رغم اعلام سیاست فضای باز سیاسی، با سرکوب و خفقان فعالیتهای مبارزان را محدودتر کرد. به دنبال اجرای این سیاست، برخی از مبارزان سرشناس به تبعید محکوم شدند که آیت‌الله خامنه‌ای هم در زمره‌ی آنان بود. او از سوی کمیسیون امنیت اجتماعی خراسان به سه سال تبعید در ایرانشهر محکوم گردید و مأموران ساواک در 23 آذر 1356 به منزل او یورش برده و او را دستگیر و به ایرانشهر انتقال دادند. هدف رژیم از این اقدام، قطع ارتباط او با مردم و مبارزان و به دنبال آن، عدم توفیق وی در امر مبارزه و افشاگری علیه حکومت بود . اما وی به علت تعامل با اهل تسنن اشتهار و محبوبیتی در میان مردم ایرانشهر یافت و با بهره‌گیری از این فرصتها پیام انقلاب را به مردم دورترین نقاط کشور رساند . سخنرانیهای او در مسجد آل‌رسول ایرانشهر و رفت و آمد علما و روحانیون مبارز، نیروهای انقلابی و اقشار مختلف مردم به منزل او، عوامل امنیتی را بر آن داشت که فعالیتهای او را محدود سازند و از رفت و آمد مردم ممانعت به‌عمل آورند .

او در 19 فروردین 1357 در پی کشتار مردم در یزد، در نامه‌ای به آیت‌الله محمد صدوقی این اقدام وحشیانه‌ی رژیم پهلوی را محکوم کرد و ضمن ترغیب مردم به ادامه‌ی مبارزه، یاد شهدای آن حادثه را گرامی داشت. این نامه به صورت اعلامیه در سراسر کشور پخش گردید .

وقوع سیل در ایرانشهر در 11 تیر 1357 موقعیتی فراهم آورد تا آیت‌الله خامنه‌ای با توجه به تجربیات پیشینش، مدیریت تنها گروه امدادی را عهده‌دار شود. وی با هماهنگی‌هایی که با روحانیون شهرهای مختلف از جمله یزد و مشهد داشت، توانست کمکهای مردمی را از اقصا نقاط ایران جذب و در بین سیل‌زده‌ها تقسیم کند .آیت‌الله خامنه‌ای در دوران تبعید ارتباط خود را با مبارزان و علمای تراز اول مبارزه در شهرهای ایران حفظ کرد و پیوسته مکاتباتی درباره‌ی نهضت اسلامی با آنان داشت و از این طریق در جریان بسیاری از حوادث و رخدادها قرار می‌گرفت و با نامه‌نگاریهای گوناگون در بسیاری از تصمیم‌گیریهای جمعی علما مشارکت می‌کرد.

تبعید به جیرفت
با اوج‌گیری انقلاب اسلامی در آستانه‌ی ماه رمضان، 28 شعبان 1398 مصادف با 28 تیر 1358 ، شماری از طلاب حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد به ادامه‌ی تبعید آیت‌الله خامنه‌ای اعتراض و خواستار بازگشت وی به مشهد شدند که به دخالت مأموران انتظامی انجامید. گسترش فعالیتهای انقلابی و مردمی آیت‌الله خامنه‌ای در راستای جهت‌دهی و سامان‌دهی مبارزه در ایرانشهر و مناطق و شهرهای اطراف از یک سو، و محبوبیت و نفوذ روزافزون وی در میان اقشار مختلف مردم آن سامان از سوی دیگر، مقامات امنیتی را بر آن داشت تا محل تبعید وی را به جیرفت که در مقایسه با ایرانشهر دورافتاده و دارای محدودیت‌های بیشتری بود، تغییر دهند. لذا وی در 22 مرداد به جیرفت انتقال یافت.

مبارزات سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای در جیرفت هم متوقف نماند و او از همان آغاز ورود به آن شهر با سخنرانی در مسجد جامع به افشاگری علیه حکومت پهلوی پرداخت. یکی از سخنرانیها، که در 15 شهریور 1357 صورت گرفت، به برپایی تظاهرات و سردادن شعارهای انقلابی توسط مردم منجر شد . این اتفاق زمانی روی داد که هنوز تظاهرات و راهپیمایی در شهرهای کوچک معمول نشده بود. او در شمار روحانیون تبعیدی‌ای بود که در نامه‌ای به آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب، ضمن تشریح حوادث کشور و ذکر جنایات رژیم پهلوی در شیراز، مشهد، اصفهان و جهرم راهکارهایی را برای تداوم نهضت اسلامی تا سرنگونی حکومت پهلوی ارائه دادند . وی در این دوره، مخفیانه عازم کهنوج شده، سخنرانیهای افشاگرانه‌ای ایراد کرد.

بازگشت به مشهد
با گسترش مبارزات مردمی و ازهم‌گسیختگی ارکان رژیم و ناتوانی آن در مهار روند انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای در اول مهر 1357 از جیرفت به مشهد مراجعت کرد و در آنجا فعالیت‌های خود را در امر سامان‌دهی امور انقلاب و تشدید روند مبارزه و پیگیری مسائل گوناگون نهضت ادامه داد. در ایام اقامت امام خمینی در فرانسه، با ارسال تلگرامی به همراه برخی از روحانیون مبارز مشهد، اقامت موقت امام در فرانسه را عاملی برای پدید آمدن موجی از امید و تصمیم و قاطعیت در دل مردم و نشانی از عزم و اراده‌ی راسخ امام در راه نجات امت مسلمان ایران عنوان کرده و از ایشان تقاضا کردند دستورات لازم را برای ادامه‌ی مبارزه صادر کند. در پایان نیز خواستار بازگشت امام خمینی به ایران شدند.

فعالیتهای مبارزاتی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد در مدت اندکی شتاب بیشتری به خود گرفت و او ضمن سازمان‌دهی حرکتها و تظاهرات مردمی، سخنرانیهای افشاگرانه‌ای را در اجتماعات مردم مشهد ایراد کرد. در عین ‌حال با بیت امام و دیگر مبارزان در ارتباط و مشورت دائم بود. پیرو همین ارتباط بود که سید احمد خمینی در 10 آبان 1357 از پاریس با آیت‌الله صدوقی تماس گرفت و تمایل امام خمینی برای ملاقات با وی و آیت‌الله خامنه‌ای را اعلام کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در شمار روحانیونی بود که با سخنرانی در ورزشگاه سعدآباد مشهد در اجتماع بزرگ فرهنگیان آن شهر خواستار بازگشت امام خمینی و تشکیل حکومت اسلامی شد . او در آخرین روزهای آبان همراه با سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد با عزیمت به شهرستانهای قوچان، شیروان و بجنورد و برپایی جلسات سخنرانی به تقویت جریان انقلاب در آن شهرها همت گماشت. فعالیتهای روزافزون و تأثیرگذار آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد، مقامات امنیتی رژیم پهلوی را بر آن داشت که ایشان را دستگیر نمایند. در گزارشهای ساواک از آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یکی از پرچمداران برجسته‌ی انقلاب در خراسان نام برده شده است.

عضویت در شورای انقلاب
با شتاب گرفتن روند فروپاشی حکومت پهلوی و نمایان شدن نشانه‌های پیروزی نهایی نهضت اسلامی، امام خمینی در 22 دی 1357 فرمان تشکیل شورای انقلاب اسلامی را صادر کردند. آیت‌الله خامنه‌ای که از سوی امام به عضویت آن شورا انتخاب شده بودند با نقش محوری که در تحولات انقلاب اسلامی در مشهد داشت، این شهر را ترک و در اواخر دی 1357 به تهران آمد و در مدرسه‌ی رفاه مستقر شد و همگام با دیگر مبارزان، به‌ویژه آیات بهشتی، مطهری و مفتح برای تدارک مرحله‌ی نهایی پیروزی انقلاب اسلامی و برنامه‌ریزی برای آینده، نقش فعالی برعهده گرفت . پس از تشکیل کمیته‌ی استقبال از امام خمینی توسط شورای انقلاب اسلامی مسئولیت کمیته‌ی تبلیغات آن را عهده‌دار شد.

سرپرستی سپاه پاسداران
از دیگر مأموریت‌های وی از طرف شورای انقلاب، مسئولیت مرکز اسناد و نیز سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 3 آذر 1357 بود. وی قبل از این نیز به نمایندگی از سوی شورای انقلاب در برخی جلسات سپاه پاسداران شرکت می‌کرد. علت انتخاب او به سرپرستی سپاه، باقی ماندن پاره‌ای اختلافات در بدنه و سازمان سپاه بود که در ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته بود و با تلاشهای میانجیگرانه به نتیجه نرسیده بود . وی که از حامیان نیروهای نظامی مردمی، به‌ویژه سپاه بود، در مدت حضور در رأس آن نیرو سعی کرد علاوه بر رفع اختلافات موجود، سازمان مناسبی بدان بدهد. او در 5 اسفند 1357 از مسئولیت سرپرستی سپاه به دلیل نامزدی در انتخابات نخستین دورۀ مجلس شورای اسلامی استعفا داد.

تاسیس حزب جمهوری اسلامی
آیت‌الله خامنه‌ای در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، هم‌زمان با حضور مؤثر در شورای انقلاب و تمشیت امور انقلاب در دوره‌ی گذار ، به‌همراه سید محمد حسینی بهشتی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر برای ایجاد تشکلی انقلابی فعالیت می‌کرد . این تشکل با نام حزب جمهوری اسلامی در 29 بهمن 1357 رسماٌ اعلام موجودیت کرد اما پایه‌های تأسیس آن به جلساتی در مشهد در تابستان 1356 بر می‌گردد که در آن برخی از مبارزان از جمله مؤسسین بعدی حزب جمهوری اسلامی در صدد تشکیل مجمع و سازمان متشکلی برای فعالیت بر ضد حکومت پهلوی و توسعه اندیشه‌ی اسلامی بودند . بر این مبنا حزب در دوره فعالیت غیررسمی خود در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب نقش مؤثری در برگزاری اجتماعات و سخنرانیها بر عهده داشت که فعالیت آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه قابل ملاحظه بود .

از دلایل تأسیس حزب جمهوری اسلامی می‌توان به پرکردن خلاء ناشی از فقدان تشکیلات منظم و روزآمد برای صیانت و حمایت از نظام نوپای جمهوری اسلامی، کمک به تداوم انقلاب و حفظ یکپارچگی و حضور مردم در صحنه، پی‌ریزی بنیانهای اساسی نظام جمهوری اسلامی، صیانت از محوریت نقش‌آفرینی امام خمینی در دوران پس از انقلاب، تعمیق اندیشه‌ی اصیل اسلامی در اذهان مردم، هدایت لحظه به لحظه‌ی سیاسی مردم، کمک برای تأمین نیروی انسانی دستگاه‌های اجرایی برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی، موضع‌گیری صریح و صادقانه در برابر ترفندها و فریبهای دشمنان داخلی و خارجی اشاره کرد . وی از تهیه‌کنندگان مرامنامه‌ی حزب بود. در تقسیم‌بندی وظایف اعضا نیز وظیفه‌ی تبلیغات حزب را برعهده گرفت . ایشان عضو مؤسس و عضو شورای مرکزی حزب بود و در مجموع در دوره‌ی تأسیس حزب بیشتر نقش تبیینی ایفا کرد و مواضع حزب را به صورت گفتارها و جزوه‌هایی ارائه نمود. او در تأسیس شعبه‌ی حزب در مشهد نقش داشت و دفتر آن شعبه را در 26 اسفند 1357 افتتاح کرد.

دبیر کلی حزب جمهوری اسلامی
پس از آیت‌الله بهشتی و دکتر باهنر ـ اولین و دومین دبیرکل حزب ـ آیت‌الله خامنه‌ای در شهریور 1360 از سوی شورای مرکزی حزب به عنوان سومین دبیرکل حزب انتخاب شد. در سالهای پس از پیروزی انقلاب تا زمان تثبیت نظام جمهوری اسلامی در دهه‌ی 1360 ، حزب جمهوری اسلامی به مثابه رکن مهمی از حاکمیت خارج از ساختار سیاسی رسمی فعالیت می‌کرد و مقوم پایه‌های نظام جمهوری اسلامی بود .

ایشان حزب جمهوری اسلامی را نهادی ضروری جهت حفاظت از کلیت نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌دانستند. نخستین کنگره‌ی حزب در اردیبهشت 1362 برگزار و آیت‌الله خامنه‌ای برای دومین بار به دبیرکلی حزب و عضویت شورای مرکزی و شورای داوری حزب انتخاب شد. وی در طول دوران ریاست جمهوری در جلسه‌های حزب جمهوری اسلامی در تهران و شهرستانها شرکت می‌کرد و ضمن تبیین مأموریتها و اهداف حزب، به پرسشهای دفاتر، شعب و اعضای حزب پاسخ می‌داد .

ایشان هم‌زمان با دوره‌ی دوم ریاست جمهوری نیز دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی را بر عهده داشت. در این دوره فعالیتهای حزب به دلایل مختلف، از جمله: رفع بحرانهای سالهای اولیه‌ی انقلاب، تأسیس نهادها و سازمانهای مورد نیاز جمهوری اسلامی که حزب در تأسیس، تقویت و رشد آنها نقش مؤثری داشت، اشتغال شخصیت‌های محوری حزب از جمله آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی‌ رفسنجانی در مشاغل مهم نظام در کنار فقدان برخی از بنیانگذاران مؤثر آن، نارضایتی امام خمینی از تبدیل حزب از عامل وحدت‌بخش به عامل تفرقه و تشدید جناح‌بندیها در درون حزب، کاهش یافت و دیگر کارایی سالهای اولیه‌ی خود را نداشت. لذا آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی در اوایل خرداد 1366 با نگارش نامه‌ای به امام خمینی و ذکر دلایل یادشده، به ویژه پیدایش و تشدید جناح‌بندی در درون حزب و خطر آن برای وحدت و انسجام جامعه، خواستار تعطیلی فعالیتهای آن شدند . امام ‌خمینی نیز در 11 خرداد 1366 با این درخواست موافقت کرد و متعاقب آن فعالیتهای حزب تعطیل شد.

ترور نافرجام توسط منافقین
آیت‌الله خامنه‌ای در 6 تیر 1360 و در حال سخنرانی پس از نماز ظهر در مسجد ابوذر، واقع در یکی از مناطق جنوب تهران، در اثر انفجار بمبی که در ضبط صوت کار گذاشته شده بود به شدت زخمی شد. امام خمینی، در پیامی خطاب به ایشان توطئه‌ی سوء‌قصد به جان وی را محکوم کرد و از ایشان تجلیل نمود . بر اثر این سوء قصد، ایشان از ناحیه‌ی سینه، کتف و دست راست آسیب جدی دید. گزارشهای غیررسمی مسبب این حادثه را سازمان مجاهدین خلق ایران دانسته‌اند . آیت‌الله خامنه‌ای اولین فردی بود که در حوادث و جریانات پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری ترور شد. در 18 مرداد 1360 از بیمارستان مرخص شد و مجدداً ‌به صحنه‌ی اجتماع و سیاست بازگشت و از 26 مرداد 1360 در جلسات مجلس شورای اسلامی حاضر شد.

دوران ریاست جمهوری
دوره اول ریاست جمهوری

انتخاب به عنوان ریاست جمهوری با 95 درصد آرا

پس از شهادت محمدعلی رجایی ـ دومین رئیس جمهور اسلامی ایران ـ شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به اتفاق آرا و علیرغم مخالفت ایشان، وی را به عنوان نامزد ریاست ‌جمهوری انتخاب کردند و امام خمینی که سابقاً با تصدی روحانیون برای ریاست جمهوری موافق نبودند با نامزدی ایشان موافقت کردند.

پس از نامزدی و اعلام صلاحیت توسط شورای نگهبان، گروه‌ها و شخصیت‌های مختلف از ریاست جمهوری ایشان حمایت کردند. از مهم‌ترین حامیان آیت‌الله خامنه‌ای ائتلاف گروههای خط امام بود. انتخابات در 10 مهر 1360 برگزار شد و آیت‌الله خامنه‌ای با کسب اکثریت مطلق آراء (95 ممیز 11 درصد) به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد . در 17 مهر 1360 امام خمینی حکم ریاست ‌جمهوری ایشان را تنفیذ کرد و در 21 مهر به عنوان سومین رئیس‌جمهور اسلامی ایران در مجلس شورای اسلامی سوگند یاد کرد.

در 27 مهر 1360 علی‌اکبر ولایتی را که عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و از نیروهای خط امام بود، به عنوان نخست‌وزیر به مجلس شورای اسلامی معرفی کرد، ولی وی در رأی‌گیری روز 30 مهر 1360 نتوانست آرای اکثریت نمایندگان را کسب نماید در 4 آبان 1360 میرحسین موسوی را که عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، سردبیر روزنامه‌ی جمهوری اسلامی و وزیر امور خارجه‌ی دولتهای رجایی، باهنر و مهدوی کنی بود به عنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی کرد. او توانست در 6 آبان 1360 آراء موافق اکثریت نمایندگان مجلس را کسب کند

دوره‌ی دوم ریاست‌ جمهوری

باتوجه به تجربه مشکلات و اختلاف‌نظرها با نخست‌وزیر و برخی اعضای هیئت دولت در چهار ساله اول ریاست جمهوری مایل نبود برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند اما پس از آنکه امام خمینی آن را تکلیف شرعی ایشان دانستند، تصمیم گرفت که در انتخابات چهارمین دوره ریاست جمهوری نامزد شود و از امام خواست که در انتخاب نخست‌وزیر مختار باشد و امام هم پذیرفت .

پس از انتخاب مجدد به عنوان رئیس‌جمهور، و در آستانه‌ی انتخاب نخست‌وزیر آنگاه که معلوم شد آیت‌الله خامنه‌ای به سبب عدم رضایت از وضعیت اداره کشور توسط نخست‌وزیر درصدد معرفی فرد دیگری برای نخست‌وزیری است برخی نظامی‌ها نزد امام ابراز کردند که پیشرفت در جبهه‌های جنگ منوط به نخست‌وزیری دوباره مهندس موسوی است. امام خمینی به جهت مصلحت جنگ این نظر را پذیرفتند و به آیت‌الله خامنه‌ای حکم کردند که مهندس موسوی را به عنوان نخست‌وزیر معرفی کند. آیت‌الله خامنه‌ای در اطاعت از حکم امام و علیرغم نظر مخالف خود، وی را به مجلس معرفی کرد . در دوره‌ی دوم ریاست‌ جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای اختلافات رئیس جمهور و نخست‌وزیر ادامه یافت و در مواردی مانند معرفی اعضای کابینه، تشدید هم شد.

منبع:بیوگرافی خامنه ای

بیوگرافی خامنه ای

بیوگرافی مهستی

بدون دیدگاه

افتخار دده بالا با نام هنری مهستی (۲۵ آبان ۱۳۲۵ – ۴ تیر ۱۳۸۶) خواننده ایرانی موسیقی سنتی و پاپ ایرانی بود. از او با نام هایی چون بانوی آواز گل ها و دل ها یاد می شود.وی کمی پیش از انقلاب از ایران خارج شد، ابتدا به بریتانیا و سپس برای همیشه به آمریکا رفت و تا زمان مرگ در آن کشور زندگی می کرد. بیشتر آثاری که او پس از انقلاب اجرا کرد در قالب ترانه های پاپ هستند. مهستی خواهر هایده، خوانندهٔ ایرانی بود.

بیوگرافی مهستی

بیوگرافی مهستی

نام اصلی : افتخار دده بالا (خدیجه)

نام مستعار : مهستی

زادروز : ۲۵ آبان ۱۳۲۵

تهران، ایران
اهل کشور : ایرانی

درگذشت : ۴ تیر ۱۳۸۶

سانتا روزا، آمریکا

سبک ها : سنتی ایرانی، پاپ ایرانی

کار(ها) : خواننده

مدت کار : از ۱۳۴۲ تا ۱۳۸۶

زندگینامه مهستی

مهستی در ۲۵ آبان ۱۳۲۵ در تهران زاده شد. پرویز یاحقی استعداد خوانندگی او را در نوجوانی کشف کرد. خواهر او هایده نیز یکی از بزرگ ترین خوانندگان موسیقی پاپ ایران است. مهستی به همراه هایده قبل از خوانندگی و موسیقی، هردو مداح مجالس مذهبی زنانه بودند که در یکی از این مجالس به طور اتفاقی پرویز یاحقی صدای این دو را می شنود و بسیار به صدایشان علاقه مند می شود و آن دو را به خوانندگی و موسیقی تشویق می کند. هایده از مهستی بزرگ تر بود اما مهستی زودتر از خواهر خود پا در وادی هنر گذاشت. وی نام هنری خود را از مهستی گنجه ای شاعر ایرانی برگرفت.
شروع کار مهستی در سن ۱۷ سالگی در برنامه گلها برنامه شماره ۴۲۰ و با خواندن ترانه ای به نام آن که دلم را برده خدایا ساختهٔ بیژن ترقی در سبک موسیقی کلاسیک ایرانی بود اما پس از طی زمان و همراه با گرایش عمومی برای موسیقی پاپ به خصوص در دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران آهنگ هایی نیز در این سبک اجرا نمود.

در ابتدا خانواده وی نسبت به آواز خوانی او اظهار بی میلی می کردند چراکه در آن دوران خوانندگی برای یک زن مناسب تلقی نمی شد.

همسر اول مهستی قبل از انقلاب پس از مدتی زندگی با او عاشق فیروزه خواننده معروف آن زمان شد و از مهستی جدا و با فیروزه ازدواج کرد. مهستی علاقه زیادی به همسرش داشت و با این اتفاق بسیار غمگین شد اما پس از مدتی با همسر دومش ازدواج کرد. مهستی دو بار ازدواج کرد و سرانجام هر دو ازدواج طلاق بود. از ازدواج اول با کورس ناظمیان صاحب دختری به نام سحر است. ازدواج دوم او با بهرام سنندجی صاحب کارخانهٔ کفش بود. مهستی از تنها دختر خود دو نوه به نام های ناتاشا و ناتالی دارد.

در سال ۲۰۰۵ میلادی، آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه از وی برای بیش از ۴۰ سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

از او بیش از ۳۵ آلبوم برجای مانده است.

بیوگرافی مهستی

بیوگرافی مهستی

دوران بیماری
مهستی تا حدود چهار سال بیماری خود را از اطلاع عموم مردم پنهان نگاه داشته بود اما تحت شیمی درمانی خفیف قرار گرفته بود. پزشکان به او هشدار داده بودند که در صورت مداوا با دوز بالاتر که مورد نیاز شرایط او می باشد، امکان ایجاد مشکل در صدایش وجود خواهد داشت. با این وجود در نوروز ۱۳۸۶ که قرار بود کنسرتی در دبی انجام دهد به علت ظهور مجدد علایم بیماری، در بیمارستانی در آن شهر بستری شد و فوراً به لس آنجلس بازگشت و در برنامه تلویزیونی در مصاحبه با نادره سالار پور، به همراه دختر برادر خود و پزشک خانوادگی شرکت کرد و اعلام کرد که به بیماری سرطان مبتلا است و باید پرتو درمانی شود. به همین دلیل پس از انجام مداوا به همراه دخترش به شمال کالیفرنیا رفت.

مرگ
مهستی پس از انتشار آلبوم موفق «از خدا خواسته» در حالی که مشغول تهیه آلبومی دیگر با همکاری شادمهر عقیلی بود، پس از چهار سال بیماری سرطان روده بزرگ در سنتا روزای کالیفرنیای شمالی در ساعت ۷:۵۲ صبح ۴ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی درگذشت.

پیکر وی پس از انتقال از شمال کالیفرنیا، در ساعت ۱۲:۳۰ روز جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی در گورستان وست وود مورچری در لس آنجلس با رعایت آداب اسلامی، در کنار مزار خواهرش هایده و مادرشان به خاک سپرده شد. هزاران نفر از جمله هنرمندان برجسته ایرانی مقیم خارج از کشور و جمشید دلشاد نخستین شهردار ایرانی در ایالت کالیفرنیا در مراسم خاکسپاری وی شرکت کردند.

آلبوم شناسی مهستی

با تعداد بسیاری از آهنگسازان ایرانی در سبک های گوناگون، از پرویز یاحقی و علی تجویدی و اسدالله ملک گرفته تا انوشیروان روحانی، صادق نوجوکی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر و مهرداد آسمانی و با ترانه سرایانی چون بیژن ترقی، تورج نگهبان، لیلا کسری (هدیه)، هما میرافشار، همایون هشیارنژاد، ژاکلین و اردلان سرفراز همکاری داشت. بیشتر کارهای او (در حدود ۶۰ اثر) از جهانبخش پازوکی است.

در اواخر عمر و در آلبوم آخر (از خدا خواسته)، با شادمهر عقیلی (آهنگساز و تنظیم کننده) و مریم حیدرزاده (ترانه سرا) همکاری کرد.

آشفته
اسیر
آوازک
از خدا خواسته
بزم (آواز دلدادگان)
بزم بهار
بیگانه
دلداده
قسم
گل گندم
گل امید
گل های رنگارنگ
حقیقت
همیشه عاشق
همیشه سبز
هوای یار
هوای عاشقی
لبخند
مستی
مهمان
موج
مسافر (۱۳۷۰)
نامه (۱۳۷۳)
اوج صدا
سراب عشق (۱۳۵۷)
سپیده دم (۱۳۶۰)
تقدیر (۱۳۷۶)
ترانه سال
تو بزن تا من برقصم (۱۳۵۶)
ضیافت (۱۳۷۰)

منبع:بیوگرافی مهستی

بیوگرافی مهستی